تا حالا شده از خودت بپرسی چرا من الان در این نقطه زندگی هستم، چرا اینجوری هستم و…

زمانی که ما کودک هستیم دقیقا شبیه یک دفتر صد برگ سفید می مانیم. چیزهایی که پدر و مادرمان یاد می دهند و یا از اطرافیان و دوستان یاد می گیریم، برگ برگ این دفتر را پر می کنند و بزرگسالی ما را شکل می دهند.

و نکته جالب اینجاست که از اینجا به بعد زندگی مان هم تحت تاثیر چیزهایی است که در کودکی یاد گرفتیم حتی اگر الان 60 سال مان باشد.

یک سری از چیزهایی که یاد گرفتیم خوب بودند اما بعضی از آن ها بسیار سمی و مخرب هستند و در ذهن ما جای باز کردند.

امروز در این مقاله می خواهم درس های مخربی که یاد گرفتیم را بگویم تا بتوانیم اگاهانه آن ها را فراموش و از زندگی مان حذف کنیم.

 

8 درس مخربی که در دوران کودکی یاد گرفتیم و باید فراموش کنیم

8 درس مخربی که در دوران کودکی یاد گرفتیم

 

1.نباید احساسات مان را بروز دهیم

زمانی که بچه بودیم احتمالا پیش آمده است وقتی که می خواستیم توجه والدین مان را جلب کنیم به ما گفته باشند ساکت باش.

گفتن جملاتی مانند ساکت باش، آرام باش و… زمانی که کودک می خواهد توجه والدینش را جلب کند باعث می شود کودک از همان دوران یاد بگیرد که نباید احساساتش را بروز دهد.

یا به عبارت ساده تر کودک یاد می گیرد نشان دادن احساسات کار اشتباهی است.

حالا زمانی که این کودک بزرگ می شود و می خواهد به کسی ابراز علاقه کند با مشکل اساسی مواجه می شود و نمی داند چطور می تواند احساساتش را نشان دهد.

 

2.هوش و استعداد بر اساس نمرات سنجیده می شود

آیا پدر و مادرت به نمراتی که در مدرسه می گرفتی بیشتر از هر چیز دیگری توجه می کردند؟

نمرات خوب باعث می شد تشویق شوی و به داشتن فرزندی با استعداد افتخار می کردند و گرفتن نمرات پایین باعث می شد کودک بدی باشی یا بی استعداد تلقی شوی؟

احتمالا بله.

و این بهترین و مطمئن ترین روش برای نابود کردن استعداد یک انسان است.

هر کسی در یک حوزه یا رشته خاص استعداد دارد و غیرممکن است فردی را پیدا کنی که در تمام رشته ها استعداد داشته باشد.

حال بیا نگاهی به درس های مدرسه بیاندازیم.

هر چیزی که فکر کنی در هر حوزه ای آموزش داده می شد.

دینی، ریاضی، علوم، ورزش، هنر و…

انتظار داشتن در موفقیت در تک تک این رشته ها عین حماقت است و قضاوت کردن استعداد فردی بر اساس نمراتی که دریافت می کند کاری احمقانه تر از حماقت است.

دقیقا شبیه به این می ماند که استعداد ماهی بر اساس بالا رفتن از درخت و چیدن نارگیل سنجیده شود!

استعداد سنجی بر اساس نمرات مدرسه فقط سبب کاهش اعتماد به نفس کودک و تخریب آینده کاری او می شود.

 

3.هر چیزی را که می خواهی می توانی بدست بیاوری

در زندگی و دنیای واقعی ما نمی توانیم هر چیزی را که می خواهیم بدست بیاوریم و این موضوعی است که دیر یا زود باید آن را درک کنیم دقیقا قبل از اینکه در دردسر بیافتیم.

آیا والدینت زمانی که کودک بودی هر چیزی را که می خواستی و یا می دیدی برایت می خریدند؟

اگر بله، احتمالا در دوران بزرگسالی بشدت در قبول اینکه آدم ها می توانند شکست بخورند مشکل خواهی داشت.

و نداشتن شکست در مسیری نشان دهنده این است که هرگز فرد قرار نیست موفق شود. چون شکست بخشی از مسیر موفقیت است.

 

4.باید مورد قبول دیگران واقع شوی

زمانی که از بسیاری از کودکان می پرسی بزرگ شدی می خواهی چیکاره بشوی می گویند: دکتر، جراح، خلبان و…

و این ها در صورتی است که یک کودک هیچ ایده ای ندارد این شغل ها چگونه هستند. اما چه اتفاقی می اتفد که اینگونه شغل ها را می گویند؟

حرف هایی که از همان کودکی توسط والدین و اطرافیان در گوش کودک خوانده میشود و کودک احساس می کند برای اینکه مورد قبول دیگران واقع شود باید تصمیم هایش را با رضایت آنان منطبق کند.

و این در صورتی است که همه ما می دانیم غیر ممکن است بتوانیم همه را از خود راضی نگه داریم و اگر بخواهیم این کار را کنیم حتما در دردسر بزرگی می افتیم.

در یکی از سمینارهایم خانمی بود که بیان می کرد همه از او راضی هستند و  خود را فدای رضایت دیگران کرده است. اما در این میان فقط خودش از خودش راضی نبود.

یا تصور کن در بزرگسالی با شخصی وارد رابطه شدی که اختلال ذهنی دارد یا رفتارهای نامناسب دارد از آنجایی که این تصویر که باید همه را از خود راضی نگه دارد از کودکی در ذهنش نقش بسته باعث می شود حتی بخواهد یک انسان بیمار را از خود راضی نگه دارد و همین امر سبب نابودی زندگی اش می شود.

همه انسان ها دارای ویژگی های متفاوتی هستند و این کاملا صحیح است که همه انسان ها را نتوانیم راضی نگه داریم.

 

5.شکست خوردن بدترین اتفاق ممکن است

آیا پدر و مادرت همیشه دنبال تشویق کردنت بر اساس نمرات مدرسه ات بوده اند؟ و اگر نمره پایینی می گرفتی مجازات می شدی؟

کودکی زمان کشف و تجربه کردن اتفاقات است و زمانی که ما چیزی یا مسیری را امتحان می کنیم می دانیم شکست بخشی از این مسیر است اما اگر یاد گرفته باشیم که بابت شکست هایمان مجازات می شویم به نظرت چقدر احتمال دارد بتوانیم در طول زندگی خودمان را پیدا کنیم یا پا در مسیر هایی بگذاریم که می دانیم به آن ها علاقه داریم.

و یا اگر هم پا در مسیری می گذاریم که به آن علاقه داریم چقدر احتمال دارد که بتوانیم در انتها موفق شویم و سر یکی از شکست هایی که در طول مسیر قرار دارد تسلیم نشویم؟

 

6.استراحت کردن نابخشودنی است

اگر والدین به کودک یاد داده باشند که آهسته پیش رفتن یا گاهی متوقف شدن در کار اشتباه است کودک با همین الگو دوران بزرگسالی خودش را شکل می دهد.

امروز بسیار شایع است که والدین مانند ماشین از کودکان خود کار می کشند. علاوه بر مدرسه، کودک مجبور است به کلاس های زبان برود، یک ورزش را بصورت تخصصی یاد بگیرد و حتی برخی از اوقات یادگیری یک مهارت دیگر هم در دستور کار روزانه کودک وجود دارد.

عده ای از والدین بر اساس چشم و هم چشمی و رقابت کودک شان با سایر کودکان فامیل این کار را انجام می دهند و عده ای دیگر می خواهند کودک شان به چیزهایی برسد که خودشان نتوانستند به آن ها برسند.

در هر صورت باید یادمان باشد کودکان، بازی کامپیوتری و یا حیوانات دست آموز ما نیستند که بخواهیم آن ها را کاملا به میل خودمان جلو ببریم.

این الگو به کودک می آموزد که استراحت کردن کار ناپسندی است و حال تصور کن این کودک در بزرگسالی متوجه شود مسیر نادرستی را طی کرده است چی کار می کند؟

احتمالا درست حدس زدی قبل از اینکه به اندازه کافی استراحت کند و برای خودش زمان بگذارد تا مسیر صحیح را پیدا کند سریعا وارد مسیر ناشناخته دیگری می شود که مشخص نیست آیا آن مسیر واقعا صحیح است یا خیر.

 

7.برای اشتباهات کوچک باید تنبیه شوی

همه ما ممکن است که اشتباه کنیم.

مثل سوزاندن غذا، گم کردن وسایل، فراموشی در انجام کاری و…

اگر کودک برای اشتباهات کوچک هم تنبیه شود باعث می شود به طور کامل اعتماد به نفس خودش را از دست بدهد و دائما خود را مقصر اتفاقات اطراف خود بداند.

حال این کودک در بزرگسالی نه تنها خودش را شایسته یک زندگی سالم و موفق نمی داند بلکه دائما منتظر است اتفاق ناخوشایندی برایش پیش بیاید و هر اتفاق ناخوشایندی را تنبیهی برای کارهایش می داند.

به همین دلیل است وقتی امروز در خیابان قدم می زنی آدم هایی را می بینی که شدیدا مشکل کمبود اعتماد به نفس دارند و یا در ایجاد رابطه با افراد جدید شدیدا ضعیف هستند.

البته به یاد داشته باش منظور من اشتباهات عمدی و بزرگ نیست.

 

8.مشکلی نداره اگر دیگران را قضاوت کنیم

اگر درس نخوانی آینده ات مانند آن رفتگر یا کارگر مغازه می شود و…

جملات این چنینی را در کودکی ات شنیده ای؟

احتمالا بله.

در واقع این جملات به کودک می آموزد که ما می توانیم از روی ظاهر دیگران را به راحتی قضاوت کنیم و انجام این کار هیچ مشکلی ندارد.

حال زمانی که این کودک بزرگ شود نه تنها دیگران را قضاوت می کند بلکه از ترس از قضاوت شدن دیگران در تصمیمات و کارهایی که می خواهد انجام دهد فلج شود.

یادمان باشد ما نمی توانیم باطن زندگی هیچکس را از روی ظاهر زندگی اش قضاوت کنیم.

 

در پایان یادمان باشد عموما باورها، عادت ها و رفتارهای ما در کودکی شکل می گیرند و اگر امروز می بینیم که حالمان خوب نیست بهتر است نگاهی به الگو های رفتاری والدین و اطرافیانمان به ما در کودکی بیاندازیم.

 

 

View this post on Instagram

 

A post shared by Hossein Safavi | حسین صفوی (@asargozari) on

2 دیدگاه

دیدگاه تان را بگذارید