برای چند لحظه دنیایی را در نظر بگیر که در آن تصمیم اشتباه نمی گیری.

اگر این دنیا یک روز طول بکشد، در آن روز احساس خوشبختی می کنی.

اگر یک ماه طول بکشد، در آن یک ماه پیشرفت می کنی و اگر یک سال طول بکشد قوی تر از همیشه می شوی و اگر 10 سال طول بکشد به تمام ایده آل هایت خواهی رسید.

اما سوال اینجاست که پس چرا ما تصمیمات اشتباه می گیریم و زندگی مان را به فنا می دهیم؟

آیا ما دچار نوعی اختلال مازخیسمی شده ایم؟

احتمالا نه اما بیشتر اوقات رفتار مازخیسمی از خودمان نشان می دهیم و به همین دلیل است که اکثر اوقات به واسطه تصمیماتی نادرستی که میگیریم حال خوبی را تجربه نمی کنیم.

چرا تصمیمات اشتباه می گیریم

شاید کمتر کسی را امروز بتوان پیدا کرد که فیلم جوکر را ندیده باشد.

شخصیت اصلی فیلم کسی بود که نماد تصمیم گیری های اشتباه در هر مرحله از زندگی اش بود. با این وجود اکثر مرد شخصیت او را دوست داشتند.

چرا؟

احتمالا یا پاسخ این سوال را نمی دانی یا شایدم یک سری دلایل در ذهنت آورده باشی اما بیا با هم در دل این مقاله برویم و پاسخ های حل نشده در ذهن مان را پیدا کنیم چرا که روی سرنوشت زندگی ما بسیار تاثیر دارد.

 

چرا از به فنا دادن زندگی مان با تصمیمات اشتباه، هم درد می کشیم و هم لذت می بریم؟

در درون هر یک از ما 2 ما وجود دارد. یکی “ما واکنشی(احساسی)” و دیگری “ما منطقی”.

ما همیشه در تقابل بین این دو ما هستیم و در اکثر مواقع “ما واکنشی” برنده می شود و برنده شدنش برای ما در ابتدا لذتبخش و در بلند مدت دردناک است.

ما از همان ابتدای تاریخ یاد گرفته ایم باید نسبت به خطرات و تهدیدات واکنش سریع از خودمان نشان دهیم تا جان سالم بدر ببریم.

چرا تصمیمات اشتباه می گیریم

اگر در خیابان باشیم و متوجه شویم در یک صحنه تیراندازی گیر افتاده ایم بدون لحظه ای درنگ واکنش نشان می دهیم و از صحنه تیراندازی فرار می کنیم.

این یک رفتار کاملا صحیح برای حفظ جانمان است اما سوال اینجاست که در 99% مواقع جانمان در خطر نیست اما بازهم به جای پذیرش و حل مسئله، نسبت به آن واکنش نشان می دهیم.

برای درک بهتر موضوع بیا به یک اتفاق واقعی و کاملا قابل لمس در همین ایران نگاهی بیاندازیم.

بورس بازی امروز مردم ایران و بحران مالی سال 2008 دنیا:

چرا تصمیمات اشتباه می گیریم

از سال 2000 تا 2008 اتفاقات تلخ اقتصادی در دنیا شکل گرفت. رسانه ها و متخصصان هشدارهای جدی و غیر قابل انکاری قبل از بحران سال 2008 داده بودند.

اما با این وجود میلیون ها نفر همچنان درگیر تصمیم های روزانه ای مبنی بر اینکه سرمایه گذاری کنند یا نکنند بودند.

در هر نقطه از این تبادلات، خریداران و فروشندگان می توانستند از پرخطرترین سرمایه گذارای ها عقب نشینی کنند؛ اما چنین تصمیم را نگرفتند.

افراد زیادی بودند که وجود یک حباب را هشدار می دادند. درست چند سال قبل، بحران مدیریت سرمایه بلند مدت صندوق های پوششی نشان داد که چطور ممکن است یک بحران بزرگتر رخ دهد.

اگر مردم کمی به ذهن خود فشار می آوردند می توانستند به حباب 1987 بیندیشند. فقط کافی بود تاریخ را می خواندند. در آن صورت می توانستند به حباب بازار سهام و بحران 1929 پی ببرند. تقریبا هر صاحب خانه احتمالی می توانست خطرات وام های بدون پشتوانه و شرایط وام دهی با سود بسیار بالا و غیر منطقی را درک کند.

آنچه در تمام این تحلیل ها نادیده گرفته شده، نبود عقلانیتی است که میلیون ها خریدار و فروشنده را به صف کشیده است، آن ها فریب وسوسه پول آسان را خوردند. این وسوسه حتی تحصیل کرده ترین سرمایه گذاران را نیز به وجد آورد.

مطالعات و کارشناسان نیز به ایده های فراگیری روی آوردند که مردم عادی اغلب آن ها را باور دارند.

ایده هایی مثل اینکه “این بار فرق دارد” و “این یک فرصت تکرار نشدنی است” و…موجی از خوش بینی افسارگسیخته در میان مردم راه افتاد.

سپس ترس و بحران و مواجهه با حقیقت زشت از راه رسید.

حال به جای پذیرش اینکه موجی از حدس و گمان بر همه سایه گسترانده و باهوش ترین افراد را نیز به حماقت رسانده است، همه انگشت ها به نیروهای بیرونی اشاره داشتند و هیچکس به منبع اصلی این حماقت ها توجهی نداشت.

حباب ها به حاطر کشش هیجانی شدیدی که برای مردم دارند رخ می دهند. بطوری که قدرت استدلال را از ذهن فرد می گیرند.

 

چرا تصمیمات اشتباه می گیریم

حال نگاهی به حال امروز مردم ایران بیانداز. همه وارد بورس شده اند.

چون با توجه به شنیده ها و تبلیغات انبوهی که در رسانه های داخلی و شبکه های اجتماعی می شود احساس می کنند می توانند سریع و بدون دردسر به پول زیاد برسند.

آیا این اولین بار است که این اتفاق در ایران می افتد؟

حتی اگر حافظه تاریخی ات ضعیف باشد می توانی اتفاق دو سه سال پیش را به یاد بیاوری که مردم برای خرید دلار صف کشیده بودند. خوشحال بودند چون قرار بود سریع پولدار شوند اما عده ای زیادی از آن ها سکته و راهی بیمارستان شدند. عامل این سکته ها چه کسی بود؟

دولت؟ دست های پشت پرده؟ ریئس جمهور؟ آمریکا؟ و…

هیچکدام. هیجان شدید ( ما واکنشی ) آن ها بود که منجربه این اتفاق شده بود.

 

“ما واکنشی یا احساسی” قدرتمندترین عاملی است که می تواند زندگی ما را به فنا دهد و دردهای شدیدی برای ما بسازد.

 

به یاد داشته باش هرگاه بعد از تصمیمی به دنبال مقصر گشتی یا سعی کردی شرایط را توجیه کنی، آن تصمیم بر اساس “ما واکنشی” بوده است.

دیدگاه تان را بگذارید