چرا از خودم بدم میاد

چرا از خودم بدم میاد؟ 5 دلیل اصلی که باعث می شود از خودت متنفر شوی

شاید خیلی سخت باشد کسی بخواهد بپذیرد که عزت نفس کمی دارد یا عزت نفسش به دلیل کودکی و رفتار ناصحیح والدین آسیب خورده است. اما با این حال باورهایی مانند این را دارند:

همکار من تجربه و سابقه بیشتری نسبت به من دارد پس من باید در طول جلسه دهنم را بسته نگه دارم چرا که هر چی بخواهم بگویم او احتمالا بیشترش را بلد است.

 

من به واسطه دوستم به این مهمانی دعوت شدم. میزبان هم از آن خر پول های با اصل و نسب است زشته اگر بگویم نمی خواهم مشروب بخورم.

 

برای طرف صد تا دختر بهتر از من ریخته حالا اینکه با من هست و کمی بدرفتاری داره اشکالی نداره. همین که باهاش هستم خوبه.

 

اینها فقط برخی از مکالمات ذهنی بود که افرادی که عزت نفس شان شدیدا آسیب دیده با خود دارند.

یکم عمیق تر بخواهیم به ذهن فردی که چنین مکالماتی با خود دارد نگاه بیاندازیم به راحتی می توانیم متوجه شویم چرا فرد از خودش بدش می آید و یا به نوعی از خود متنفر است و از این رو هیچگاه خودش را سزاوار یک رابطه درست نمی داند.

گرچه زمانی که این افراد وارد رابطه عاطفی خوبی هم شوند از آنجایی که خود را لایق رابطه نمی دانند به نوعی رابطه را خراب می کنند تا مطمئن شوند که “ما بدرد نخور و دوست نداشتنی هستیم”.

 

چرا من از خودم متنفر هستم (کلنجار های ذهنی افرادی که عزت نفس پایینی دارند):

مشکل عمده افرادی که از خودشان آگاهانه یا ناآگاهانه متنفر هستند این است که علاوه بر اینکه حس بدی نسبت به خودشان دارند، حس بدی نیز نسبت به دیگران دارند و بنابراین توانایی دوست داشتن و دوست داشته شدن را ندارند.

اما با این وجود یک جالی قلبشان (اگر بخواهم درست تر بگویم یکجایی از ذهنشان) می دانند که نه! واقعا ارزش ما بیشتر از آنچیزی هست که تصور می کنیم اما از آنجا که عزت نفس آسیب خورده است این ماجرا تبدیل به یک کلنجار ذهنی بی پایان می شود.

مشکل از کجاست و چطور می توانیم این موضوع را حل کنیم.

خیلی خب من در این مقاله قصد دارم این موضوع را در 5 دلیل باز کنم و با برطرف کردن آن ها می توان به نتیجه مطلبوت تری از آنچکه اکنون در حال اتفاق افتادن است رسید.

 

1-سعی داری دیگران را از خود راضی نگه داری و حرف ها و رفتار های دیگران بسیار برایت مهم هستند:

دقیقا به مانند یک جغد که در شب چشم از روی شکارش بر نمی دارد و با دقت به او خیره می شود به حرف ها و رفتارهای دیگران دقت می کنی.

زمانی که تصمیم گرفتی دیگران را از خود راضی نگه داری شک نکن وارد مرحله بدبختی از زندگی ات شده ای و این بدبختی تا دم گور مانند سایه ای بدنبالت خواهد بود.

در واقع من تصمیم می گیرم که خودم و زندگی ام را برای راضی نگه داشتن دیگران فراموش کنم و عمدتا در دردسر هایی می افتم که شاید مشاورین و متخصصین هم به این راحتی ها نتوانند من را نجات دهند.

نکته دیگر اینجاست که عمده این تصمیمات می توانند منجربه تروما(ضربه روانی) شوند و حالا این ضربات روانی چنان اثرات جانبی خواهند داشت که می توانند من و عزت نفسم را بسیار بیشتر از آنچه که تاکنون خرد شده است له و مچاله کنند.

می دانم شاید از همان ابتدای کودکی مادر و پدرت گفته باشند نظر مردم مهم است یا حرف هایی درباره آبرو و اهمیت دیدگاه دیگران نسبت به خودت گفته باشند. عزیز من بدان والدین بیماری داشته ای یا هنوز داری.

 

2-خودت را با دیگران مقایسه می کنی حتی اگر واقعا چیزی برای مقایسه وجود نداشته باشد:

شاید کمتر کودک ایرانی باشد که از شر مقایسه والدین با دیگر کودکان در امان باقی مانده باشد.

اینکه من بخواهم خودم را با دیگران مقایسه کنم صرفا نشان دهنده میزان ساده لوح بودن من است. چطور می توانی خودت را با دیگران مقایسه کنی در صورتی که حتی ابتدایی ترین شرایط مقایسه را نداری. مثلا نه چیزی درباره ژنتیک فرد می دانی نه شرایط روان والدین برابری داشتید نه شرایط زندگی، استعداد، روحی و…. برابری؟

اینکه من بخواهم خودم را حتی ذره ای با دیگران مقایسه کنم صرفا نشان دهنده این است که چنین بلایی بر سر روان من در کودکی آمده است که تا این اندازه توانستم متوهم و غیر واقع بینانه به واقعیت نگاه کنم.

 

3-نسبت به اشتباهاتت گارد داری و سعی می کنی انکارشان کنی:

اگر در زندگی سعی داری مرتکب هیچ اشتباهی نشوی و یا تصور میکنی اشتباهات، نابخشودنی هستند باید بهت تبریک بگویم چون سعی داری مانند یک مرده زنده کنی!

فقط یک مرده است که دیگر مرتکب اشتباه نمی شود.

بعضی از افراد، والدین بیماری داشتند که دائما از همان بدو تولد به او گفتند که تو نباید اشتباه کنی، اشتباهات نابخشودنی هستند، تو پسر یا دختر خوبی هستی پس اشتباه نباید کنی و….

خیلی خب در چنین شرایطی ما با فردی روبرو هستیم که مشکلات روان دارد و انتظارات عجیب و غریبی از خود و دیگران دارد که هم به خودش و هم به دیگران آسیب می زند.

بدون شک و تردید انسان مرتکب اشتباه می شود. زمانی که تصمیم گرفتی اشتباه نکنی باید ابتدا نام خودت را از انسان ها خط بزنی.

اگر من مرتکب اشتباه شوم در وهله اول اشتباه خودم را می پذیرم و سپس خودم را بابت آن اشتباه می بخشم تا هم دفعه دیگر آن را تکرار نکنم و هم با اثرات جانبی سرکوب آن روبرو نشوم.

 

4-برای اینکه مشکلی پیش نیاید سعی می کنی خود را سرکوب یا انکار کنی:

می دانم کسی حوصله سر و کله زدن های بی هوده را با دیگران ندارد. گاهی ترجیح می دهیم برای شکل نگرفتن درگیری بر خلاف آن چیزی که عقیده داریم دیگران را تایید کنیم.

به نظر عاقلانه می رسد. مگرنه؟

بله. زمانی که سعی می کنی به دروغ موافق عقیده دیگران باشی در واقع سعی در نادیده گرفتن و سرکوب کردن عقیده یا دیدگاه خودت داری.

تصور کن دوستت به تو می گوید این لباسی پوشیدم قشنگ است؟

تو با وجود اینکه می دانی لباس به هیچ عنوان به دوستت نمی آید برای اینکه صرفا نظر مخالف ندهی می گویی لباس بهت می آید.

این یک مثال کوچک بود تا متوجه شوی حتی در موارد بسیار کم اهمیت یاد گرفته ای خودت را نادیده بگیری. وقتی کسی از من نظرم را درباره چیزی می خواهد من باید نظرم را بدهم اما این موضوع متفاوت است از این است که بخواهم بدون اینکه کسی نظرم را درباره چیزی بخواهد نظر بدهم.

یا تصور کن تو کوکاکلا را به پپسی ترجیح می دهی و به نظرت خوشمزه تر است اما همینکه در جمعی این نظر را عنوان می کنی و فرد دیگری می گوید نه پپسی خوشمزه تر از کوکاکلا هست سریع نظر خودت را عوض می کنی و می گویی آره معلومه که الان پپسی بهتر از کوکا شده است.

البته این الگو رفتاری در تیپ شخصیتی بیمار دیپند یا وابسته به کرات دیده می شود.

 

5-از تخریب و شکست دیگران لذت می بری

نیمه تاریک عزت نفس آسیب خورده لذت بردن از تخریب، تحقیر یا شکست دیگران است.

تصور کن پارتنرت در بعضی از ابعاد زندگی از تو کمی جلو تر است. از آنجایی که افرادی که عزت نفسشان آسیب خورده است احساس بدی نسبت به خود دارند و دائما یک خط کش برای مقیاس کردن آدم ها در دست دارند که بگویند فلانی بالاتر است یا فلانی ناچیزتر است، با همین خط کش آدم ها را اندازه گیری می کنند حالا یک اتفاق تامل برانگیز می افتد:

اساسا افرادی که عزت نفس شان آسیب خورده نزدیکان خود را مثل پارتنر یا پدر و مادر که در کنارشان احساس امنیت می کنند، تحقیر می کنند تا آن ها را هم اندازه خود کنند و در برابر دیگرانی که احساس امنیت ندارند، خود را تحقیر می کنند تا پذیرفته شوند.

همین الگوی رفتاری سبب آن می گردد که نزدیکان را دل چرکین کنند و دیگران را به فکر سو استفاده بیاندازند.

حالا شاید خیلی راحت تر بتوان فهمید که چرا هر چه بزرگتر می شوند دیدگاه تلخ تری نسبت به دنیا پیدا می کنند. یا می گویند آدم ها از دور زیبا هستند. هر کسی به من نزدیک می شود بد است!

11 پاسخ
  1. مهسا
    مهسا گفته:

    اینا فقط یه سری توضیحات بود
    آسیب عزت نفس یه چیز فراگیر در جهانه و در ایران بیشتر از خیلی جاهای دیگه،به دلایلی که توضیحش بخوام بدم طولانی میشه
    راهکار بده برای درمان،برای بالا بردن عزت نفس برای ترمیمش
    گفتن از زخم و مشکل که کاری نداره
    از درمانش بگید

    پاسخ
  2. roz
    roz گفته:

    نمیدونم چی بگم ولی خوب وقتی من باهاشون هم تراز نیستم و نمیتونم مثل اونا خوب باشم از خودم بدم میاد ⁦:-\⁩چرا باید همه از من توی هر کاری بهتر باشن . ی مشکل دیگم هس اینکه نمیتونیم حرفمونو به کسی بگیم چون فکر میکنیم قراره سرزنشمون کنن

    پاسخ
  3. Ari
    Ari گفته:

    از وقتی خودمو شناختم همین حس هارو داشتم حتی تا جاییکه وقتی میبینم خواهر خودم هم میخواد کمی از من جلوتر بزنه بهش حسودی میکنم و اگه توی کاری موفق شد نمیتونم تشویقش کنم بیشتر تخریبش میکنم دست خودم نیست!چون حس میکنم اون از من بهتر شده که نباید این اتفاق میافتاد

    پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      عزیز من قرار نیست در زندگی با کسی مسابقه بدهی. پایان این مسابقه زندگی هم مرگ هست. پس ارزشش رو نداره بخواهی خودت را با دیگران مقایسه کنی حتی در کمتر از چند سال آینده قرار نیست هرگز و هرگز حضور آن ها را در زندگی خودت حس کنی

      پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *