هدف از زندگی واقعا چیست

هدف از زندگی واقعا چیست؟ چرا کسی حقیقت را نمی گوید؟

عصر بارانی بود. فنجانم را پر از چای داغی کردم که تازه دم کشیده بود.

می توانستی صدای کوبیده شدن قطرات باران را به پنجره نیم باز سالن پذیرایی به راحتی حس کنی.

روی کاناپه لم دادم. چای می نوشیدم و از منظره بارانی لذت می بردم.

در آن لحظه انگار هیچ چیز دیگری مهم نبود فقط می بایست می نشستی و لذت می بردی.

در همان لحظه صدای نوتیفیکشن گوشی بلند شد.

دینگ دینگ.

دلم نمی خواست اصلا این لحظه را با خواندن یک پیام تلگرامی خراب کنم.

اما آنقدر فضا دلنشین بود که تصمیم گرفتم این حس عالی را با پاسخ دادن به یک سوال با فرد دیگری به اشتراک بگذارم.

در لا به لای پیام هایی که آمده بودند به دنبال سوالی می گشتم که حس و حال پاسخ دادن به آن را داشته باشم.

یک سوال توجه ام را جلب کرد.

… من واقعا نمی دانم هدفم از این زندگی چی هست و….

شاید این یکی از کهنه ترین سوال هایی باشد که از همان ابتدای تاریخ ذهن بشر را به خود مشغول نگه داشته بود. هدف از زندگی واقعا چیست؟

 

می دانی سمی ترین اتفاقی که می تواند برای ذهنت رخ دهد چیست؟

حس عدم اطمینان.

اگر می خواهی حس عدم اطمینان را به خوبی درک کنی کافی است نگاهی به حال و هوای این روزای مردم دنیا بیاندازی.

حس عدم اطمینان از اینکه فردا چگونه خواهد بود.

هدف از زندگی

کرونا covid-19 به دنیا یک شوک بزرگ داد. این شوک به خاطر میزان خطرناک بودن ویروس نبود بلکه بخاطر حس عدم اطمینانی بود که بوجود آورده بود.

آیا کورنا درمان می شود؟ الان نه اما شاید یک روزی بله… آیا فاصله گذاری های اجتماعی و ایزوله شدن ضررش بیشتر از خود کورنا هست؟ نمی دانیم. پزشکان می گویند نه ولی روانشناسان می گویند بله…

کی کورنا تمام می شود؟ هنوز مشخص نیست… کورنا از کجا آمده است؟ نمی دانیم شاید چین شاید …..آیا آینده کسب و کارها با وجود کورنا تغییر خواهد کرد؟ اگر درمان پیدا شود خیر اما اگر پیدا نشود بله.

آیا واکسن کورنا حتما مانع مبتلا شدن به کورنا می شود؟ تا حدودی، بستگی به موج جدید کورنا دارد و…

 

می بینی این حس عدم اطمینان از اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد باعث اضطراب و نگرانی (anxiety disorder) می شود که در کنارش می توان شاهد رخ دادن افسردگی (depression) نیز بود.

حالا وقتی این سوال که هدف از زندگی من چیست را از خودت می پرسی دچار چنین حالتی می شوی. حس عدم اطمینان.

  • آیا من باید کار مهمی در این دنیا انجام دهم؟ نمی دانم. شاید.
  • آیا من باید ناجی زندگی خانواده ام باشم؟ نمی دانم. شاید.
  • آیا در مسیر هدف از زندگی ام هستم؟ شاید بله شاید نه.
  • آیا هدف از زندگی من تبدیل شدن به کسی شبیه مارک زاکربرگ است؟ باید شبکه اجتماعی جدیدی خلق کنم و دنیا را نجات دهم؟ نمی دانم. شاید.
  • آیا فلان شغل برای من و هدف از زندگی ام خوب است؟ نمی دانم شاید.
  • آیا پارتنری که دارم مرا در مسیر هدفم یاری خواهد کرد؟ شاید بله شاید خیر.
  • و….

هیچ وقت هیچ جواب قاطعانه ای پیدا نخواهی کرد و همیشه با یک حس عدم اطمینان مواجه خواهی شد.

تقریبا هیچ چیز در این دنیا قطعیت ندارد و احتمالا چیزهایی که تصور می کنی قطعیت هستند، صرفا تفسیر تو از یک واقعیت است.

 

آنچیزی که باید درباره هدف از زندگی بدانی:

زندگی یک مسابقه دو میدانی نیست که هدف از آن برنده شدن باشد.

در واقع خط پایانی پیست زندگی، مرگ است. پس قطعا هدف مردن نیست.

زندگی مانند یک سفر می ماند. مادامی که در این سفر هستی باید از این مسیر لذت ببری.

مهم نیست در پیج بعدی این مسیر چه چیزی پیش می آید. هیچگاه هم نمی توانی پیج بعدی را پیش بینی کنی پس از آن جایی که هستی باید لذت ببری.

تصور می کنی باید در کسب و کارت قهرمان باشی؟ یا تصور می کنی باید قهرمان تمام رابطه های عاطفی باشی؟

قبول. اما سوال اینجاست که از چه کسی یا کسانی می خواهی جلو بزنی؟

تو حتی اسم آدم هایی که تصور می کنی در حال مسابقه دادن با آن ها هستی را نمی دانی.

بیا فقط خودم و خودت را در نظر بگیریم.

تصور کنی از من بهتر شدی. حالا چه حسی خواهی داشت اگر از من بهتر باشی و حتی من اسم تو را ندانم؟

شبیه به یک شکست می ماند مگرنه؟

هر کسی در زندگی یک پارتنر خواهد داشت که با او زندگی خواهد کرد. اما تو حتی نمی توانی از پارتنرت بهتر باشی چرا که نمی دانی او تا چند تا پیج جلوتر با تو همراه است.

خیلی وقت ها دو یا سه پیج جلوتر پیاده می شود و میرود و خیلی وقت ها هم مرگ شما را از همدیگر جدا خواهد کرد. پس می بینی حتی تلاش برای بهتر شدن از پارتنرت هم کار بیهوده ای است اگر هدف زندگی ات برنده بودن باشد.

هدف از زندگی فقط یک چیز است. لذت ببر از لحظه. چرا که این لحظه هرگز و هرگز تکرار نخواهد شد.

بسیاری از آدم ها تصور می کنند اگر مثلا به فلان هدف شان برسند آنوقت می توانند احساس خوشبختی کنند. مثلا تصورت این باشد که اگر یک مرسدس بنز به همراه یک خانه ویلایی داشته باشی آنوقت تازه می توانی از زندگی لذت ببری.

خبر بدی برایت دارم. به محض اینکه به خواسته هایت برسی آنها برایت بی ارزش می شوند.

کمی به عقب تر برگرد. جایی که احتمالا دوست داشتی یک دوچرخه می داشتی. به محض اینکه خریدی و چند هفته ای گذشت چه حسی نسبت به آن دوچرخه داشتی؟

هیچ چیز. چون داشتیش دیگر برایت مهم یا هدف نبود و احتمالا امروز گوشه انباری خانه تان در حال خاک خوردن است.

تا به حال به این موضوع دقت کرده ای که چرا تمام بزرگان توصیه می کنند کسب و کاری را شروع کن که به آن علاقه داری؟

چون هیچکس نمی تواند 100% مطمئن باشد که در کسب و کارش عالی می شود (عدم اطمینان) اما همه اطمینان دارند که بی کار بودن در کسب و کاری که به آن علاقه داری به مراتب بهتر از بی کار بودن در کسب و کاری است که به آن علاقه نداری.

پس هدفت از زندگی لذت بردن در لحظه باشد به شرطی که کمی اطمینان داشته باشی لذت بردن از لحظه حال به لحاظ مالی و جانی در آینده بهت آسیبی وارد نمی کند.

2 پاسخ
  1. عفت
    عفت گفته:

    سلام آقای صفوی عزیز

    متأسفانه من از اون دسته آدم‌هایی هستم که احساس می‌کنم زندگی مسابقه است. از طرفی چند سال به دلیل برخی مسائل روند زندگی‌ام ظاهراً بدون رشد بوده، البته از نظر خودم، اطرافیان این دید رو ندارند. شاید به خاطر انتظارات بالایی بوده که از خودم داشتم و می‌بینم زندگی الانم هیچ ربطی به زندگی‌ای که می‌تونستم خلق کنم نداره.

    این نوشته خیلی حس خوبی برام داشت. مخصوصاً بعضی جاهاش:

    زندگی یک مسابقه دو میدانی نیست که هدف از آن برنده شدن باشد.

    تو حتی اسم آدم هایی که تصور می کنی در حال مسابقه دادن با آن ها هستی را نمی دانی.

    امیدوارم دست از سر خودم بردارم و از زندگی لذت بیشتری ببرم.

    پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      خیلی خوشحالم که مقاله برایتان مفید بوده است. در مقالات بعدی این موضوع را کامل تر خواهم کرد و دلیل این احساس که ما کم هستیم را متوجه خواهید شد

      پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *