اگر هیچ اتفاقی در طول روز نیافتد (نه اتفاق بد و نه اتفاق خوب) در پایان روز وقتی به درونت رجوع می کنی چه حالی داری؟

خوشحال یا ناراحت؟

اکثر مردم احساس عجیب و غریبی خواهند داشت. حالی را تجربه می کنند که نمی دانند اصلا چیست.

برای بعضی ها غم است برای بعضی سردرگمی است، برای بعضی دیگر تنهایی و…. هر حالی که باشد عموما شبیه به خوشحالی نمی ماند.

یا به دفعات برایم پیش آمده است وقتی از کسی می پرسم حالت چطور است در ابتدا می گویم خوبم ولی وقتی کمی بیشتر صحبت می کنم، اعتماد می کند و می فهمد قضاوتش نمی کنم می گوید:

دروغ چرا حالم خوب نیست.

همانطور که در مقاله و فیلم قبلی اشاره کردم وجود چنین حالی نشانه و اثرات کمبود عزت نفس یا همان احساس ارزشمند نبودن کردن است.

 

این عزت نفس چیست که انقدر می تواند روی تمام ابعاد زندگی مان تاثیر بگذارد؟

عزت نفس حس ارزشمندی است که نسبت به خودمان داریم. فارغ از تمام برچسب ها، موقعیت های مالی، جغرافیایی، تحصیلی، سنی، جنسیتی، اجتماعی، فرهنگی و…

وقتی که عزت نفس داشته باشیم در واقع از بودن مان از وجودمان خوشحال هستیم. اما اگر نباشد هر چقدر هم که موقعیت های خوب بدست بیاوریم و اتفاقات خوبی را تجربه کنیم در پایان روز همچنان احساس می کنیم حالمان خوب نیست.

برای اینکه این موضوع را راحت تر درک کنی بیا سناریو پیتزا زندگی را تصور کنیم:

تصور کن زندگی مانند یک پیتزا است.

عزت نفس خمیر این پیتزا است.

اگر عزت نفس داشته باشی دقیقا مانند این است که خمیر پیتزای خوبی داری حالا با خیال راحت می توانی هر مواد خوشمزه ای که می خواهی روی آن بچینی تا از طعم پیتزای زندگی ات لذت ببری.

اما اگر عزت نفست مشکل داشته باشد دقیقا مانند این می ماند که خمیر پیتزات از فضله موش است. حالا تفاوتی ندارد چقدر مواد خوشمزه روی این خمیر پچینی، طعم نهایی همچنان بدمزه و آزاردهنده خواهد بود.

 

برای اینکه بتوانیم عزت نفس را درمان کینم و آن را بالا ببریم لازم داریم در ابتدا بفهمیم چه چیزهایی باعث می شود عزت نفس ما آسیب بخورد.

واقعیت ماجرا اینجاست که تعداد این آسیب دهنده بسیار زیاد است به همین خاطر مجبورم در هر مقاله تعداد مشخصی از آن ها را بنویسم تا بتوانی عمیقا درک کنی.

 

سوال شخصی و مدرسه دو سمی که عزت نفس را از همان ابتدای کودکی نابود می کنند:

حالم خوب نیست

چطور مدرسه به عزت نفس افراد آسیب می زند:

درسته مدرسه مزایای بسیاری برای کودکان دارد اما به همان میزان هم سم و آسیب دارد.

یکی از جاهایی که از همان ابتدا ارزشمند بودن مان زیر سوال می رود سیستم نمره دادن مدرسه است.

زمانی که معلم یک دیکته 100 کلمه ای می گوید و کودک 3 غلط املایی دارد، دور غلط ها خط می کشند و می گویند 3 غلط داشتی.

با این کار به کودک یاد می دهند که غلط هایت بسیار پررنگ تر و مهم تر از نکات مثبت و ارزشمندت است.

یعنی بجای اینکه بگویند 97 کلمه را درست نوشتی می گویند 3 غلط داشتی.

این نوع خط کشیدن تاثیر روانی بدی را روی فرد می گذارد

این در ذهن کودک پر رنگ می شود و زمانی اوضاع وخیم تر می شود که به او می گویند برگه ات را ببر و بده اولیا امضا کنند یا ببینند.

تصور می کنی اولیا کودک چطور رفتار می کنند؟ می گویند آفرین 97 کلمه را درست نوشتی و تنها 3 اشتباه داشتی یا عکس این داستان را می گویند؟

تو 3 غلط داشتی. بشین بیشتر درس بخوان. از بقیه همکلاسی هایت یاد بگیر و…کلی حرف مزخرف دیگر که فقط به عزت نفس کودک آسیب می زند.

در واقع ما از همان کودکی متوجه می شویم که ما با کارهای غلط یا اشتباه مان قضاوت می شویم و یک جای ذهن مان احساس می کنیم آدم بدی هستیم یا حداقل ارزشمند نیستیم.

و در کنار تمام این ها خانواده هایی هستند که کودک شان را با سایر کودکان فامیل مقایسه می کنند. آنها فاجعه هستند.

البته همه اینها در آخر نه تنها به ضرر عزت نفس کودک تمام می شود بلکه به ضرر خانواده نیز تمام می شود.

زمانی که همین کودک بزرگ می شود و می خواهد وارد دانشگاه شود. از آنجایی که در والدین همین الگو ارزش دهی بر اساس نمره همچنان پابرجاست، میلیون ها تومان هزینه کلاس های کمک آموزشی برای قبولی در کنکور می کنند.

و همه اینها بماند که چه فشار روانی شدیدی به فرزندشان زمان کنکور وارد می کنند!

وقتی فرد سالمی این حجم از تحقیر عزت نفس را تحمل می کند و طعم چنین فشار های روانی را تجربه می چشد تبدیل به فرد سمی می شود.

فرد سمی که بعدا انتقامش را از جامعه می گیرد و دمینویی را آغاز می کند هر نسل را سمی تر از نسل پیشین می کند.

به همین خاطر است که اکثر مردم امروز آرزو میکردند در دوران گذشته زندگی می کردند. زمانی که همه چیز ساده تر و آرامش بخش تر بود.

 

چطور سوال های شخصی به عزت نفس فرد آسیب می رساند:

همانطور که ما به لحاظ فیزیکی حریم شخصی داریم، به لحاظ ذهنی هم حریمی داریم به نام حریم ذهنی.

اگر کسی بخواهد وارد حریم فیزیکی ما شود یعنی بیش از حد به ما نزدیک شود ما ناخودآگاه عقب می رویم یا از حریم مان دفاع می کنیم. بطور مثال تو اجازه نمی دهی زمانی که در خیابان قدم می زنی افراد دیگر لمست کنند.

اما حریم ذهنی از آنجایی که دیده نمی شود به دفعات شکسته می شود و توسط سوال های خصوصی به آن تجاوز می شود.

سوال های خصوصی نه تنها حریم ذهنی ما را آسیب دیده می کنند بلکه تاثیر شدیدی در بوجود آمدن احساس بی ارزشی دارند.

سوال های خصوصی عموما سوال هایی هستند که به واسطه آنان ما یاد می گیریم که ارزش ما بستگی دارد به عوامل بیرونی مانند شهری که در آن زندگی می کنیم یا مدرک دانشگاهی که بدست می آوریم، ماشینی که سوار می شویم یا منطقه ای که در آن زندگی می کنیم یا اندامی که داریم و…

سوال های شخصی متداول سمی که تقریبا هر کسی یک بار آن ها شنیده است:

  • معدل ات چند شد؟
  • چه رشته ای می خواهی بروی؟
  • کی درست تمام می شود؟
  • کی ازدواج می کنی؟
  • درآمدت چقدر است؟
  • چرا این ماشین را خریدی؟
  • کی بچه دار می شوی؟
  • اسم بچه ات را چی می خواهی بگذاری؟
  • و….

این سوال ها تمامی ندارند ولی نکته ای که وجود دارد پاسخ دادن به این سوال ها فقط کمک می کند فرد سوال کننده دفعه بعدی به خودش اجازه دهد بیشتر حریم ذهنی ات را بشکند.

این که تو چه تصمیم می گیری، معدلت چند است، مدرک چی هست، چه ماشینی سوار می شوی، کی می خواهی ازدواج کنی و… به هیچکس جز خودت ارتباط ندارد.

کلا هر تصمیمی که در زندگی گرفته باشی دو حالت بیشتر ندارد. یا درست است و یا اشتباه. در هیچکدام از این حالت هم به کسی ارتباط پیدا نمی کند که چرا فلان تصمیم را گرفتی(مادامی که به دیگران آسیب نرسانی)

اگر تصمیمت درست باشد که خیلی خوب است و همین تصمیم درست و نتیجه خوب آن به رشد عزت نفست کمک می کند و اما اگر تصمیم اشتباه گرفته باشی متوجه می شوی که انسان هستی و همچنان ارزشمند و الان فقط یک تصمیم اشتباه گرفتی پس می توانی از آن تصمیم اشتباه درس بگیری تا دفعه دیگر آن را تبدیل به یک تصمیم بهتر کنی.

پس از این به بعد یک لطفی در حق خودت و عزت نفست کن. به سوال های شخصی پاسخ نده.

شاید تصور کنی این کار بی احترامی است ولی یادت باشد کسی که به خودش اجازه می دهد به حریم ذهنی دیگران تجاوز کند قبول کرده است دیگران شایسته بی احترامی دیدن هستند و اگر تو جلویش را نگیری نه تنها به خودت آسیب رسانده ای بلکه به این فرد اجازه می دهی با افراد دیگر جامعه نیز چنین رفتاری داشته باشد و به دیگران نیز آسیب بزند.

 

 

View this post on Instagram

 

A post shared by Hossein Safavi | حسین صفوی (@asargozari) on

2 دیدگاه

  • مهدی گفت:

    خواهش میکنم تک کلمه ای جواب ندید.

    چرا من وقتی روی مهارتم کار میکنم حس خوبی دارم. اما وقتی فاصله بگیرم یکم احساس بی ارزشی می‌کنم تا زمانی که برگردم به کار

    ۱. آیا این نشان کمبود عزت نفس هست؟ ارتقای مهارت چه ارتباطی به عزت نفس داره

    ۲. چرا بعضی ها هستن صرفا ظاهر زیبا دارن، هیچ دستاورد و مهارتی هم ندارن اما به شدت خواستنی هستن ؟!

    • سلام
      اعتماد به نفس از بدست آوردن مهارت در چیزی بدست می آید. بطور مثال زمانی که دوچرخه سواری یاد می گیری اعتماد به نفس دوچرخه سواری را بدست می آوری. اما این موضوع ارتباطی با عزت نفس ندارد چون عزت نفس یعنی احساس ارزشمند بودن است حتی اگر هیچ مهارتی هم نداشته باشی. در واقع عزت نفس و اعتماد به نفس هیچ ارتباطی با همدیگر ندارند.
      زمانی که ما احساس ارزشمندی از درون نداریم حالمان خوب نیست و برای اینکه بتوانیم حال خوب موقتی را بدست بیاوریم سعی می کنیم ارزش های اجاره ای را بدست بیاوریم مثل اینکه روی مهارتی کار کنیم.

دیدگاه تان را بگذارید