نوشته‌ها

تو یک تکه آشغال هستی؛ بهترین توصیف خوشبختی

با هزار زور و زحمت توانسته بودم اول دبیرستان در یکی از بهترین مدارس غیرانتقاعی تهران که برای بچه پولدار ها بود قبول شوم.

ارزشش را داشت که شش ماه از زندگی ام را در خانه حبس شوم، فقط و فقط کتاب های کمک درسی بخوانم. چون قبول شدن در آن دبیرستان مساوی خوشبختی بود. می دانستم بدون رنج گنج میسر نمی شد.

پسرخاله من که یکسال از من بزرگتر بود قبلا توانسته بود در آن دبیرستان درس بخواند. همیشه خاله ام می گفت مسیر خوشبختی در آینده از همین دبیرستان می گذرد.

واقعا خوشبختی را می توانستم با تک تک سلول های بدنم حس کنم چون بر خلاف شش ماه قبلش که والدینم می گفتند تو بچه علاف و بدرد نخوری هستی حالا تشویق میشدم و اجازه داشتم با دوستانم در کوچه بسکتبال بازی کنم.

ادامه مطلب