خیلی تلاش میکنی اما همچنان آن مقدار پولی را که می خواهی بدست نمی آوری؟ و هنوز نمیدانی مشکل کار از کجاست؟

اگر پاسخ بله است. این متن دقیقا برای تو نوشته شده است

روانشناسی ثروت

سلام من حسین صفوی هستم.

قبل از هر چیزی بگویم من نه متخصص اقتصاد هستم و نه مدرک دهان پر کنی در زمینه مسئله مالی دارم و نه آدمی که استعداد ذاتی در پیش بینی اوضاع اقتصادی دارد.

من یک آدم کاملا معمولی هستم که توانسته در شرایط اقتصادی ایران که هر روز وخیم تر از دیروز میشود، گلیم خودش را از آب بیرون بکشد و به عنوان یک کارآفرین، استقلال مالی و زمانی خودش را پیدا کند و همچنین توانست خانه، ماشین، استدیو شخصی اش را بدست بیاورد بدون اینکه لازم باشد حتی یک روز لباس رسمی بر تن کند.

اما از نظر کسانی که از نزدیک من را میشناسند، یک دیوانه حساب میشوم. چرا؟

چون از زمانی که سال آخر دبیرستان بودم همواره از طرف پدرم پیشنهاد یک جایگاه کاری خوب با درآمد عالی را در شرکتش داشتم. و دقیقا مثل شخصیت های خطاکار فیلم ها به این موقعیت “نه” گفتم.

فکر میکنی این احمقانه ترین تصمیمی بوده که در زندگیم گرفتم؟ قطعا نه!

من علی رقم مخالفت ها، سال دوم دبیرستان از مدرسه تیزهوشان استعفا دادم و وارد یک مدرسه دولتی کاملا معمولی شدم.

زمانی که می توانستم یک شغل با درآمد خوب و جایگاه اجتماعی خوب داشته باشم آن را رد کردم و وارد کار کارمندی با حقوق ناچیز شدم.

حقوقی که حتی بزور تا آخر ماه در کیف پولم اثری از آن یافت میشد.

حتما تصور میکنی بجاش یک کارمند خوب و تحسین برانگیز بودم. اما ابدا!

به محض اینکه ارتقا شغلی در کار کارمندی ام پیدا میکردم از آنجا استعفا می دادم و روزنامه در دست می گرفتم و بدنبال کار بعدی میگشتم.

دقیقا همان شخصیتی که والدینت حتی از گپ زدن با او تو را منع میکردند

احتمالا اگر خودت هم می دانستی زمانی که می خواستم کسب و کارم را شروع کنم با اینکه می توانستم سرمایه اولیه قابل توجهی از پدرم بگیرم، نگرفتم و صفر مطلق شروع کردم، می پنداشتی که دیوانه ام.

اما چیزی که هیچکس نمی دانست و صد البته اصلا نمی پرسید این بود که چرا واقعا؟

همه چیز از یک روز پیچوندن مدرسه در سال دوم دبیرستان شروع شد

من سال اول و دوم دبیرستان را در مدرسه تیزهوشان بودم. 90% کسانی که در آن دبیرستان ثبت نام کرده بودند، خانواده هایی داشتند که بسیار ثروتمند بودند. در واقع دبیرستانم، یک دبیرستان معمولی برای تیزهوشان نبود. دبیرستان تیزهوشان برای پولدار ها بود.

 یعنی پول می دادی و بهترین آموزش ها و اساتید را دریافت میکردی. اسم تیزهوشان را به واسطه پولی که می دادی یدک میکشیدی حتی اگر کند ذهن ترین آدم روی زمین بودی. (اسم دبیرستان را نمی نویسم که ازم شکایت نکنند)

یکی از همین روزهای معمولی که برای مان کلاس های تقویتی می گذاشتند با دوستانم تصمیم گرفتیم قایمکی مدرسه را بپیچونیم و بریم خانه یکی از دوستهایم.

قرار بود آن روز بتوانیم کلی عشق و حال کنیم که به ناگهان با زود آمدن پدرش به خانه همه چیز خراب شد.

در آن لحظه تصور می کردیم که قرار است سخت تنبیه بشویم و به عبارت ساده تری روزگارمان سیاه شود.

اما برخلاف انتظارمان، پدر دوستم که فردی ثروتمند هم بود یک حرف غیر منتظرانه زد:

عشق و حالتون را کنید. مدرسه آنقدرها هم جدی نیست. هیچکس قرار نیست با آموزش های تکراری فرد متفاوتی شود

قشنگ میشد حس کرد پشت این جمله “خرد” کاریزماتیکی وجود دارد.

نمی خواهم اینجا کل وقایع آن روز را تعریف کنم فقط می خواهم خلاصه ای از مهمترین درسی که باید در زندگی یاد میگرفتم را برایت بگویم.

آن روز 3 راز را متوجه شدم که اکثر مردم از آن بی خبر هستند

راز اول: هیچوقت قرار نیست با انجام کار تکراری نتیجه متفاوتی بگیری.

راز دوم: اگر لذت بازی کردن را یاد نگیری هیچوقت پول خوبی نمی توانی بدست بیاوری.

راز سوم: مثل بقیه فکر نکن.

این سه راز توانست مسیر زندگی ام را به کل تغییر بدهد و آینده تکراری که منتظرم بود را دگرگون کند. اما برای درک این 3 راز باید ذهنت کاملا باز باشد و تمام تمرکز اینجا باشد.

کدگشایی 3 رازی که می تواند زندگی مالی ات را دگرگون کند

همانطور که قبل تر بهت گفتم زمانی که من وارد کار کارمندی شدم تقریبا هر شش ماه یک بار دقیقا بعد از گرفتن ارتقا کاری از آن شغل استعفا می دادم چون فهمیده بودم این دقیقا همان چیزی است که مردم عادی به خوشحالی از آن استقبال میکنند.

سعی میکنند در کار کارمندی (زمین بازی که برای خودت نیست) پیشرفت کن و از این طریق پول شان را زیاد کنند.

اما نتیجه این روند در انتها چه چیزی است؟

یک شغل کم درآمد و یک خانه اجاره ای و زندگی ای که همواره در آن مشکلات مالی وجود دارد. این اولین تله ای بود که توانستم از آن جان سالم بدر ببرم. و این را مدیون راز اول هستم.

راز دوم بهم کمک کرد از بازی (پول) لذت ببرم. یعنی هیچوقت دنبال سرمایه برای شروع نبودم. به چشم یک بازی ویدیویی به کار نگاه میکردم و هر مشکلی که پیش می آمد از دست و پنجه نرم کردن باهاش لذت میبردم. لذت به معنی واقعی کلمه.

در طی این سالها یاد گرفتم چطوری بیزینس های مختلفی را راه اندازی کنم و آنها را به سود برسانم.(یکی از این بیزینس ها کپی رایتینگ بود که در مدت کمی تبدیل به شماره یک بازار ایران شدم)

اما راز سوم مهمترین راز بازی پول بود و دقیقا شروع کننده تحقیقات عمیق من در زمینه پول بود.

راز سوم من را با IQ پول آشنا کرد

راز سوم باعث میشد سعی کنی هرگز شبیه بقیه فکر نکنی. حالا برای من سوال بود اکثر مردم درباره پول چگونه فکر میکنند چون قرار بود متفاوت از آنها فکر کنم.

چیزی که در دل تحقیقاتم متوجه شدم این بود که اکثر مردم برای پولدار شدن به استراتژی های کسب درآمد و افزایش پول فکر میکردند.

مثل اینکه پول در چه کارهایی است یا چه کسب و کارهایی می توانند پول بیشتری عاید من کنند.

در مبحث مالی این دقیقا همان چیزی است که به آن IQ پول (Money IQ) گفته میشود.

همه چیز در ظاهر خوب و بی نقص بود. باید بدنبال استراتژی هایی باشم که می توانند پول بیشتری به سمتم هدایت کنند.

اما طبق راز سوم باید یک جای کار می لنگید.

اگر IQ پول، چیزی است که اکثر مردم بدنبال آن هستند حتما باید مشکلی در آن وجود داشته باشد که اکثرا نمی توانند به پول کافی برای داشتن یک زندگی در رفاه و آرامش برسند.

با خودم فکر کردم چه کسی باید جواب این سوال من را داشته باشد؟

متوجه شدم افرادی که در زمینه های مالی و اقتصادی فعالیت میکنند الخصوص افراد تریدر (Trader) که 24 ساعته پشت مانیتورهایشان برای نوسان گیری بازار ارز، طلا و رمز ارز هستند، می توانند پاسخ این سوال را بدانند.

دوست غیر کاریزماتیک من با آن عینک مستطیلی شکلش من را شوکه کرد

زمانی که مربی اسکیت بودم یک شاگرد داشتم که ظاهر عجیب و غریبش سبب میشد هیچگاه نتوانم او را فراموش کنم.

صورت مربع ای شکل با موهای مجعد که عینک مستطیلی شکلش او را تبدیل به بدل مارتین اسکورسیزی کرده بود، مثال نقضی بود برای تمام پدر و مادرهایی که می گفتند اسکیت سواران آدم های رفیق باز و خوشگذرانی هستند که به هیچ جا در زندگی نمیرسند.

وقتی کنار هم قرار میگرفتیم احساس میکردی او شاگرد زرنگ کلاس است که همیشه صندلی جلویی می شیند و من هم آن شاگرد درس نخوانی که ته کلاس می نشست و سی دی های غیر مجاز پخش میکند.

او از همان زمان ها عاشق ریاضیات و محاسبات بود و وارد معملات بورس شده بود و امروز یکی از شناخته شده ترین مدرسین این حوزه است.

وقتی که بعد از چند سال با او صحبت کردم، رازی را درباره میزان نتیجه گیری شاگردانش گفت که واقعا شوکه کننده بود.

از هر 100 نفری که پیش او آموزش میدیدند فقط 5 نفرشان می توانستند تریدر خوبی شوند. اما چرا؟

چون فقط 5 نفرشان می توانستند تحت تاثیر احساسات و شرایط بحرانی قرار نگیرند و بهترین تصمیمات مالی را برای خرید و فروش سهام شان بگیرند.

آنجا من با هوش کمتر شناخته شده ای در جهان، بنام EQ پول (Money EQ) آشنا شدم.

هوشی که در سرتاسر زندگی مالی ات جریان دارد و از آن بی خبر هستی

این هوش به EQ پول (Money EQ) معروف است. در واقع هوشی است که سبب میشود در شرایطی که اکثر مردم بدلیل اتفاقات و احساساتی که دارند تصمیمات اشتباه مالی بگیرند، فرد دقیقا درست ترین تصمیمات مالی را بگیرد. برگ برنده ای که می تواند سرنوشت مالی فردی را زیر و رو کند.

تفاوت فردی که مهارت EQ پول را دارد با فردی که آن را ندارد در این است که این فرد بدون داشتن احساسات نسبت به پول، با آن بازی میکند و آن را دائما در هر شرایطی افزایش میدهد.

می خواهی یک تست Money EQ را با همدیگر بدهیم؟ 

 

تستی که میزان EQ پول ات را مشخص میکند:

سناریو زیر را تصور کن و جواب خودت را در این شرایط بنویس.

“تصور کن صبح که از خواب بیدار میشوی متوجه میشی حساب بانکی ات صفر شده است و از کار فعلی اخراج شده ای و عزیزترین کسی که داری مبتلا به بیماری شده است که تا پایان سال باید 100 میلیون تومان هزینه عمل او را جور کنی. چه حسی خواهی داشت و چه کار خواهی کرد؟”

این تست را برای 1000 نفر اجرا کردم و احتمالا اگر بخواهیم با هم صادق باشیم پاسخی که در این شرایط داده ای چیزی شبیه به یکی از این مدل پاسخ ها است:

  • احساس اضطراب می کنم و دست پاچه میشوم (شاید احساس افسردگی هم کنم)
  • بر میگردم و دلیل این اتفاق را پیدا میکنم.
  • دنبال یک کار جدید می گردم.
  • به کار خلاف روی می آورم.
  • به دعا متوسل می شوم.
  • روی کاری که احساس میکنم در آن استعداد دارم متمرکز می شوم.
  • از کسی پول قرض میگیرم یا نهایتا وام می گیرم.
  • وارد یک کسب و کار پولساز می شوم.
  • دو شیفت یا بیشتر کار می کنم.
  • و….
 
اما در تمام این پاسخ ها، یک وجه اشتراک وجود دارد. تماما بر اساس Money IQ پاسخ داده شده اند.
یعنی آن استراتژی که احتمال می دهم برای رسیدن به صد میلیون تومان جواب می دهد را انتخاب می کنم بدون اینکه واقعا اطمینان داشته باشم آیا واقعا می توانم ظرف یکسال آینده به آن هدف برسم یا خیر. 
دقیقا همان استراتژی که شاید تا به امروز داشتی و هیچوقت به آن مقدار پولی که می می خواستی نرسیدی.
 

اما پاسخ ساده تست EQ پول چه چیزی بود؟

بعد از اینکه پاسخ این تست EQ پول را بفهمی، متوجه می شوی چرا همیشه سخت کار می کردی و هیچوقت آن مقدار پولی که می خواستی را نداشتی در صورتی که بسیاری از زمان ها فقط و فقط یک قدم با پولی که می خواستی فاصله داشتی.

همچنین متوجه می شوی چقدر فرصت های مالی بی نظیری را تا به امروز از دست دادی و بعد احتمالا کمی به فکر فرو میروی.

برای حل پاسخ این تست باید اولین قانون Money EQ را بدانی:

قانون اول EQ پول: پاسخ همیشه در خود مشکل پنهان شده است.( جایی که اکثر مردم قادر به دیدن آن نیستند!)

 

قبل از اینکه بخواهم پاسخ را بگویم اجازه بده یک سوال ساده بپرسم.

اگر این سناریو واقعا برایت اتفاق افتاده بود و بعد برای کسی تعریف می کردی، آیا حاضر بود برای کمک کردن بهت فقط ده هزار تومان بدهد؟

احتمالا بله.

کافی بود فقط همین اتفاق دردناکی که برایت رخ داده بود (صورت مسئله) را به گوش ده هزار نفر (از 80 میلیون نفر جمعیت ایران) می رساندی و هر یک فقط با پرداخت ده هزار تومان می توانستند به کل مشکل تو را حل کنند بدون اینکه واقعا کار خاصی انجام داده باشی.

شاید برایت سوال باشد چطور باید به گوش ده هزار نفر می رساندم؟

پاسخ ساده است. تبلیغات!

شاید بگویی من پول تبلیغات را از کجا گیر می آوردم؟

پاسخ این سوال هم ساده است:

  • یا از یکی از نزدیکان که بهت اعتماد دارد قرض می کردی.
  • یا زمانی که این اتفاق برایت رخ دهد عده ای حاضر هستند از طریق به اشتراک گذاری داستانت، این کار را برایت انجام دهند.
  • و….احتمالا ده ها راه کار ساده دیگر.
 
این دقیقا کار ساده ای بود که موسسه محک یا ده ها موسسه خیریه دیگر انجام دادند و میلیارد ها تومان در مدت کم برای کمک به بیماران شان بدست آوردند.
میبینی خیلی وقتها پاسخ خیلی ساده است اما همیشه به طور ناخودآگاه بدنبال سخت ترین و عملا غیرممکن ترین راه حل ها می رویم. این تفاوت محسوس فردی است که EQ پول بالایی دارد با فردی که EQ پول خوبی ندارد.

 

اگر آماده ای تا مهارت EQ پول ات را بالا ببری؛ من هم آماده کمک به تو هستم

من می توانم بهت کمک کنم تا ظرف 14 روز آینده به بالاترین مهارت EQ پول (Money EQ) برسی. به نقطه ای که زندگی مالی برایت بسیار بسیار ساده می شود و از بازی کردن با پول بتوانی نهایت لذت و سود را ببری.

اما چقدر به این ادعایی که کردم مطمئن هستم؟

صد در صد اطمینان دارد بخاطر همین محکم ترین تضمینی که تا به امروز از کسی شنیده ای را بهت خواهم داد.

 
اگر به هر علتی دوره Money EQ نتواست رضایت تمام و کمالت را جلب کند کل مبلغ عودت داده خواهد شد. من این تضمین را بهت میدهم از تو هم یک تضمین میخواهم: ازت می خواهم تمرین های دوره را که بسیار هم آسان است انجام دهی.

عادلانه است؟

پس قبل از اینکه مدت زمان تخفیف به پایان برسد، ثبت نام ات را نهایی کن.

کل کاری که باید انجام دهی این است. بعد از پرداخت، اسکرین شات رسید پرداخت را به پیج اینستاگرام @moneyeq.hoseinsafavy دایرکت کن.

“قیمت دوره: 1.600.000 تومان اما برای 50 نفر ول 50% تخفیف

شماره کارت بانک سپه : 5892101314374055 به نام حسین صفوی

هنوز سوالی در ذهن داری که پاسخ آن را دریافت نکردی؟ با شماره 09301390946 همین الان تماس بگیر.

اگر به هر علتی دوره Money EQ نتواست رضایت تمام و کمالت را جلب کند کل مبلغ عودت داده خواهد شد. 

من این تضمین را بهت میدهم از تو هم یک تضمین میخواهم: ازت می خواهم تمرین های دوره را که بسیار هم آسان است انجام دهی.