چرا من تنهام؟

چرا من تنهام؟ داستان طبقه ۶۳ ام که باعث شد اکثر آدم ها تنها شوند

اگر هر شب که به تخت خواب می روی این سوال را در ذهن داری که چرا من تنهام، باید داستان طبقه ۶۳ ام را بگویم.

داستانی که بهت نشان می دهد چرا اکثر مردم دقیقا مانند تو تنها شده اند.

قرار بود یک آزمایش بزرگ اتفاق بیافتد.

به داوطلبان برای شرکت در این آزمایش یک میلیون دلار هدیه داده شده بود.

به آنها گفته شده بود که قرار است به مدت ۱۰ سال در یک برج ۱۰۰ طبقه زندگی کنند.

غذا، لباس، کتاب و… هر چیز دیگری که بخواهند به آن ها رایگان داده می شود در عوض از آن ها خواسته شده بود ۳ قانون را رعایت کنند.

روز آزمایش فرا رسید. داوطلبان با شور اشتیاق وارد لابی برج شدند.

به هر نفر یک پاکت نامه دادند. درون پاکت فقط یک کلید بود.

شماره حک شده روی کلید مشخص می کرد هر فرد قرار است ۱۰ سال بعدی را در کدام طبقه زندگی کند.

پاکت نامه را باز کرد. طبقه ۶۳ ام.

کمی در اتاق گشت.

چیز خاصی در اتاق دیده نمی شد. فقط یک میز و صندلی ناهار خوری تک نفره وجود داشت که روی آن یک پاکت نامه قرار داشت.

روی پاکت نامه نوشته شده بود حتما خوانده شود.

پاکت را باز کرد و درون تکه کاغذ کوچکی پیدا کرد که در آن قوانین زندگی در برج را نوشته بودند.

قانون اول: با طبقات پایینی نباید صحبت کنی چون آن ها از تو پایین تر هستند.

قانون دوم: با طبقات بالایی نباید صحبت کنی چون آن ها از تو بالاتر هستند.

قانون سوم: صبحانه، ناهار، شام و لباس تازه هر روز برای تو آورده می شود.

به نظر قوانین ساده ای می آمد.

چه چیزی بهتر از اینکه یکی همه کارهایت را انجام دهد.

مدتی به همین روال گذشت.

تا اینکه آرام آرام تنهایی دیوانه کننده آنجا روانش را بهم ریخت.

دیگر نه یک میلیون دلاری بهش هدیه داده بودند برایش هیجان انگیز بود نه لباس ها و وعده های غذایی رنگارنگی که هر روز برایش می آوردند.

آخر چه فایده ای داشت که کلی پول و لباس جذاب داشته باشی اما نتوانی یک نفر را برای معاشرت کردن داشته باشی.

 

در طبقه ۶۳ ام گیر کردی مگرنه؟

اگر احساس می کنی تنها هستی احتمالا به خاطر این است که در طبقه ۶۳ ام گیر کرده ای.

تنها تفاوت تو با شخصیت اصلی داستان ما در این است که کسی برای تو قوانین را ننوشته است. تو آن ها را دست خودت برای خودت نوشته ای.

احتمالا زمانی که آدم ها را می بنینی سریعا قضاوتشان می کنی.

  • این زشت است.
  • این یکی شهرستانی است.
  • این پولدار است.
  • فرهنگ و جایگاه اجتماعی اش با من فرق دارد.
  • این طلاق گرفته است.
  • این یکی بی کلاس است.
  • و….

طبیعتا هر کسی که ما می بینیم یک سری ویژگی دارد که از ما بهتر است و یک سری ویژگی دارد که از ما پایین تر است.

زمانی که ما آدم ها را آدم نمی بینیم و بر روی هر کسی یک برچسب می چسبانیم و آن ها را طبقات خاصی قرار می دهیم نتیجه این می شود که تنها می شویم.

در این میان عده بسیار زیاد حتی متوجه این موضوع نمی شوند که علت تنها ماندن شان برچسب خوب و بد زدن به دیگران است. بلکه تصور می کنند مشکل از طبقه ای است که در آن قرار دارند.

به همین خاطر دائما در زندگی در تلاش هستند که طبقه شان را تغییر دهند.

و زمانی که به سن ۸۰ سالگی می رسند متوجه می شوند هیچگاه مشکل از طبقه نبوده است. به همین خاطر است که اگر به یک پارک بروید و از پیرمرد و پیرزنهای نشسته روی صندلی بپرسید که بزرگترین حسرت تان در زندگی چی بوده است، می گویند:

کاش بیشتر می توانستیم معاشرت کنیم و دوست های بیشتری پیدا کنیم.

10 پاسخ
  1. سعید
    سعید گفته:

    سلام جناب صفوی عزیز؛ نکته هایی که شکار می کنید؛ عالی هستند. اگر اجازه بدید این ویدیو رو توی چند تا کانال و گروهی که دوستان عضوند بگذارم تا ببینند. منتظر جوابتون هستم. مانا و نویسا و گویا باشید!

    پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      مرسی علی جان. بله این شروع دوباره ای هست. امروز داستان جالب تری نوشتم که حتما روی سایت قرار می دهم

      پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *