چطور احساساتمان را کنترل کنیم

انواع احساسات چیست و چطور احساساتمان را کنترل کنیم

می توانی لیست کاملی از انواع احساساتی که در روز تجربه می کنی را بنویسی؟

احساسات نقش بسیار مهمی در زندگی ما ایفا می کنند. تصمیماتی که در روز می گیریم یا شکل کلی زندگی مان کاملا بستگی به این دارد که ما دائما در حال تجربه کردن چه نوع احساساتی هستیم و چطور می توانیم احساساتمان را کنترل کنیم.

احساسات دقیقا چه چیزی هستند؟

یک احساس در واقع حاصل فعل و انفعالات و تغییرات شیمیایی است که در مغز ما اتفاق می افتد. حالا می تواند این اتفاق بر سبب افکار ما باشد یا یک حادثه ای که از بیرون برای ما اتفاق افتاده است.

 

شکل  امروز زندگی ات بخاطر احساساتی است که داشتی:

ما بدون اینکه متوجه شویم در روز ده ها یا صد ها تصمیم کوچک و بزرگ می گیریم و اگر امروز زندگی مان خوب یا بد است بخاطر نوع تصمیماتی است که در گذشته گرفته ایم.

زمانی ماجرا جالب تر می شود که متوجه می شویم تصمیمات مان را بر اساس احساساتی که داشتیم گرفته ایم. حالا اینکه بتوانیم احساساتمان کنترل کنیم یا نه در شکل نهایی آینده زندگی و یا کسب و کار مان تاثیر بسیار پر رنگی خواهد داشت.

چه چیزی باعث تغییر در احساسات مان می شود؟

احساسات در واقع بواسطه انتقال دهنده های عصبی(neurotransmitters) که وظیفه انتقال اطلاعات را از یک نرون به نرون دیگر را دارند شکل می گیرد.

برای درک راحت تر این موضوع بیا یک سناریو را با هم تصور کنیم.

نامه ای از رئیس شرکت بدستت می رسد که روی آن نوشته شده است:

ترفیع شغلی گرفتی:

وقتی که این جمله را می خوانی چه اتفاقی درون مغز تو می افتد؟

دو انتقال دهنده عصبی(neurotransmitters) این پیام را به سیستم مرکزی عصبی انتقال می دهند که یکی دوپامین(Dopamine)  و دومی سرتونین(Serotonin) است. وقتی که این دو در مغز ترشح می شوند تو احساس خوشحالی خواهی کرد.

و نکته جالب اینجاست که ترشح نشدن دوپامین و سرتونین باعث احساس ناراحتی خواهد شد و به همین خاطر است که روانپزشکان به اکثر افراد افسرده داروهایی برای افزایش سرتونین تجویز می کنند.

خب البته یکی از راه ها استفاده از قرص است اما راه کار بهتر کنترل کردن احساسات است.

اگر تو هم مانند من علاقه ای به مصرف یک مشت دارو و قرص نداری بهتر است در ادامه مطلب با من همراه باشی تا به طور منطقی بهت یاد بدهم چطور می توانی احساسات را کنترل کنی.

 

چطور احساساتمان را کنترل کنیم؟

اگر احساس می کنی همواره احساس هایی که داری تو را به آن نقطه از زندگی که دوست داشتی نرسانده است کافی است این ۴ قدم را با من بر داری.

 

قدم اول: چند ثانیه وقت بگذار تا متوجه شوی دقیقا چه احساسی داری

چند لحظه وقت بگذار و در سکوت کامل بررسی کن ببین دقیقا چه احساسی داری. شاید عرق کرده ای یا قلبت سریع تر از حالت عادی در حال تپیدن است.

احساسات به وضوح در فیزیک و جسم ما قابل مشاهده هستند.

تا به حال به فردی که استرس دارد نگاه کرده ای؟ به وضوح زبان بدن فرد می گوید که فلان شخص استرس دارد. دیدن دست و پاهای بی قرار یا گاهی اوقات عرق کردن و لرزش خفیف صدا می تواند نشان دهد که او استرس دارد.

یا کسی که خوشحال است را می توان با زبان بدن او شناسایی کرد. احتمالا نوک پاها رو به بالا است و صدای او رساتر و یا در حالت کنترل نشده حرکات ضد جاذبه ای مانند بالا و پایین پریدن دارد.

پس قبل از هر چیزی به زبان بدنت دقت کن. بهت می گوید که چه احساسی داری.

 

قدم دوم : عوامل دیگر را نیز در نظر بگیر

خیلی وقت ها عوامل بیرونی نیز می تواند در شکل نهایی احساسات ما تاثیر بگذارد.

بطور مثال وقتی که خیلی خسته ای و خبر خوبی می شنوی شاید آنطور که باید خوشحال نشوی و از خودت بپرسی: من جرا اینطوریم؟ چرا چیزی من را خوشحال نمی کند؟

یا زمانی که هوا خیلی گرمه و لباس مناسب نپوشیدی شاید احساس ناراحتی کنی و یا زمانی که لباس خیلی تنگ پوشیدی و مجبوری برای عده ای از دوستان یا همکاران سخنرانی کنی. احساس خوبی نخواهی داشت در صورتی که وقتی که از بیرون به کل ماجرا نگاه کنیم احساس می کنیم همه چیز عالی است اما از درون اینطور احساس نمی کنیم.

پس عوامل بیرونی می توانند احساسات ما را تحت تاثیر قرار دهند.

بهترین راه کار این است که تاثیر عوامل بیرونی را به حداقل برسانیم. خیلی وقت ها فقط انتخاب لباس مناسب یا گرفتن یک ماساژ یا یک دوش آب گرم می تواند خیلی از این احساسات ناخوشایند را برطرف کند.

 

قدم سوم: احساساتت را عمیق تر بررسی کن و ببین چرا چنین حسی داری

بعضی وقت ها ما فقط به این نگاه می کنیم چه احساسی داریم اما عمیق تر احساسمان را بررسی نمی کنیم که چرا چنین احساسی در ما به وجود آمده است.

بطور مثال در حال اسکرول کردن صفحه اینستاگرامت هستی که چشمت به عکس از دوتا از دوستانت می خورد که در حال خندیدن و ورزش کردن با هم در باشگاه هستند.

بدون اینکه متوجه شوی احساس عصبانیت می کنی. چرا؟

چرا باید از دیدن دو دوست که در کنار هم خوشحال هستند و اوقات خوبی را تجربه می کنند عصبانی شویم؟

دقیقا اگر در این زمان به بررسی عمیق تر احساسمان نپردازیم کم کم احساس می کنیم آدم عجیب و غریب و یا بیماری هستیم.

اما واقعا چرا عصبانی شدیم؟

شاید عصبی شده باشیم که چرا من را دعوت نکرده اند و خودشان دوتایی با هم باشگاه رفتند؟ می تواند ترس از دست دادن دوستان هم باشد.

وقتی که متوجه علت شکل گیری یک احساس می شویم راه حل خیلی ساده می شود.

شاید گرفتن یک تماس کوتاه با دوستت و گفتن اینکه “توله سگ چرا به من نگفتی بیام” و بعدش کلی خندیدن نه تنها بتواند این احساس عصبانیت را به کل از بین برود بلکه بتواند جان تو را از خوردن مشت مشت قرصی که دکتر تجویز کرده است نجات دهد.

قدم چهارم: کتابچه احساسات را تهیه کن

خیلی وقت ها از آدم ها می پرسی چه چیزهایی تو را خوشحال می کنند در پاسخ می گویند نمی دانیم.

یا اگر از آن ها بپرسی ۵ سال بعد قرار است زندگی ات چه شکلی باشد که احساس کنی خوشبخترین آدم روی زمین هستی هیچ تصویر یا توصیف واضحی از آن ندارند.

چرا؟

جون خودشان هم دقیقا نمی دانند چه چیزی می خواهند. جای تعجب نخواهد داشت که هیچوقت در زندگی نتوانند احساس خوشحالی کنند.

اینجا دو راه کار وجود دارد.

روش اول: بری پیش دکتر و بگویی من افسردگی نوع C دارم و احساس پوچی در زندگی می کنم که و با یک مشما پر از قرص و دارو از مطب برگردی.

روش دوم (پیشنهادی): کتابچه احساسات خودت را بنویسی.

خیلی خب من که روش اول را دوست ندارم پس یک ضرب می روم سراغ روش دوم.

نوشتن کتابچه احساسات:

انجام این کار بسیار ساده تر از آنچیزی است که تصورش را می کنی.

کافی است هر روز صبح یا شب( هر زمان که خودت ترجیح می دهی) احساساتی که در آن روز تجربه کردی را بنویسی و بعد جلوی هر احساس دلیلش را نیز بنویسی.

بطور مثال: من از اینکه دائما رئیسم در شرکت برای عقب افتادن کارها تنش ایجاد می کند متنفر هستم. دیدن او برایم همراه با استرس است.

خیلی خب نوشتن این احساس کمک می کند که بدانی چرا زمانی که از شرکت بیرون می ایی مملو از استرس هستی و چرا وقتی که دوستانت دقیقا بعد از خروج از شرکت تماس می گیرند بی حوصله هستی. و از آن مهمتر بهت کمک می کند که برنامه ای برای راه اندازی کسب و کار خودت در آینده داشته باشی.

اجازه بده یک داستان کوتاه برایت تعریف کنم.

زمانی که من مربی اسکیت بودم یک همکار خانم داشتم که سانس دخترانه را مربیگری می کرد.

دختر زیبا و خوش برخوردی بود و در زمینه اسکیت نمایشی بسیار مهارت داشت. یک مربی تمام عیار بود.

بعد از مدتی متوجه شدم که یکی در میان کلاس هایش را لغو می کند. و آرام آرام در حال کنار گذاشتن اسکیت بود.

یک روز که او را دیدم پرسیدم: نگین چرا کلاس هایت را تق و لغ کردی؟ گفت اسکیت بهم استرس می دهد. در زندگی دنبال آرامش هستم.

طولی نکشید که اسکیت را کنار گذاشت.

بعد ها از دوستانش شنیدم که آن زمان با پسری آشنا شده بود که همیشه به او گیر می داد چرا اسکیت می روی. اسکیت برای دختران بد است و….

در واقع استرس نگین از اسکیت نبود بلکه از شنیدن حرف هایی بود که بعد از کلاس، پسر پشت تلفن به او میزد.

داستان هایی مشابه این داستان هر روز در سطح این شهر هزاران بار تکرار می شود. تنها آنهایی که کتابچه احساسات شان را می نویسیند متوجه می شوند واقعا چه چیزی در زندگی شان درست و چه چیزی اشتباه است.

و نداشتن کتابچه احساسات باعث می شود عموما تصمیم اشتباهی را بگیریم چون هیچوقت نمی توانیم بصورت آنی متوجه عمق و دلیل شکل گیری یک احساس شویم.

2 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *