ویروس کورنا

مهمترین درسی که می توانیم از ویروس کرونا یاد بگیریم

با آمدن ویروس کرونا جهان شاهد پدیده جدید و عجیبی بود.

پدیده ای که در شخصیت شناسی و تغییر سبک زندگی بسیار به ما کمک کرد.

بیا نگاهی به قبل از کرونا بیاندازیم.

زندگی چه شکلی بود؟

مطابق هر روز کارهای روزانه مان را انجام می دادیم. خیلی وقت ها سعی می کردیم پا روی خواسته های و علایق قلبی خودمان بگذاریم تا دیگران را خوشحال کنیم.

راستی چند بار برایت اتفاق افتاده بود که کاری که مطابق میلت نیست را بنابر درخواست یکی از دوستان یا نزدیکان انجام دهی؟

بسیار زیاد. مگرنه.

اما وقتی سر و کله ویروس کرونا پیدا شد بسیاری از مردم متوجه واقعیتی مهم شدند.

واقعیتی که نشان می داد تو برای هیچکس مهم نیستی!

ویروس کرونا آمد. مردم شروع به کم کردن روابط اجتماعی خود کردند و بعد خود را در خانه ها حبس کردند.

حالا اگر در این میان تو مبتلا به کرونا می شدی، رفتار دوستان و نزدیکان چگونه می شد؟

سعی می کردند تو را ترک کنند که مبادا خودشان مبتلا شوند.

کدام شان حاضر بودند بخاطر خوشحالی تو ساعتها یا روزها در کنار تو باشند؟

احتمالا هیچکدام. اگر در این میان کسی هم پیدا می شد با کلی ماسک و الکل نهایتا چند ساعت کنارت می ایستاد.

اما چرا؟

چون تو برای هیچکس مهم نیستی و در الویت زندگی هیچکس نیستی.

همانطور که دیگران در الویت زندگی تو نیستند.

 

حتی اگر بمیری بعد از یک ماه شماره تلفن و عکس هایت را هم از موبایل شان پاک می کنند!

می دانم این یک واقعیت تلخ است و در وهله اول دوست نداری آن را بپذیری. اما چاره ای هم نداری.

خیلی وقتها ما تصور می کنیم مرگ مان آنقدر برای دیگران غم انگیز است که سال ها نمی توانند ما را فراموش کنند اما دقیقا عکس این موضوع صادق است.

یک هفته نه، نهایتا یک ماه بعد از مرگ مان تمام کسانی که(جز خانواده) تصور می کردیم ما برایشان مهم هستیم هم شماره موبایل و هم عکس هایمان را از گوشی هایشان پاک می کنند چرا که کسی دوست ندارد عکس یک مرده را در گوشی اش نگه دارد.

بله دقیقا همان آدم هایی که بارها تصمیم های مهم زندگی ات را به خاطر آن ها تغییر دادی.

 

جایی نوشته بودند:

تا ۷۰ سالگی تمام کارهای عقب افتاده ام را انجام دادم به جز یکی و آن زندگی کردن بود که فراموش کرده بودم

اما تا به حال دقت کردی چرا علی رقم میل باطنی مجبور شدیم برای دیگران زندگی کنیم؟

پاسخ ساده است. خیلی جاها که باید می گفتیم “نه” کوتاهی کردیم یا ترسیدیم.

و همین “نه” نگفتن ها زندگی مان را به جایی کشاند که دیگر نمی توانیم اسمش را “زندگی من” بگذاریم باید آن را صدا کنیم “منی که برای دیگران زندگی کردم”.

اگر هنوز با مشکل “نه” گفتن دست و پنجه نرم می کنی باید بهت بگم راه حل واقعا ساده تر از آن چیزی است که تصورش را می کنی. کافی است این فیلم یک دقیقه ای را ببینی.

10 پاسخ
  1. مجتبی آقابیگی
    مجتبی آقابیگی گفته:

    سلام جناب صفوی عزیز
    سبک نوشتاری شما و همچنین موضوعات عالی ای که انتخاب می‌کنید آدم رو وادار میکنه که برای چند دقیقه بیخیال همه چیز بشه و اون مقاله رو تا آخر بخونه
    بسیار از مطالعه این مقاله لذت بردم به خصوص اون ویدئوی کوتاه در مورد نه گفتن بسیار بی نظیر بود.
    واقعا اقرار میکنم که خیلی وقت ها منتظر ایمیل های جدیدتون هستم.
    امیدوارم همیشه سلامت باشید.

    پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      بی نهایت سپاسگزارم مجتبی آقابیگی عزیز.
      و همچنین بسیار خوشحالم که ویدیو را دوست داشتید.
      آرزوی موفقیت روزافزون

      پاسخ
  2. سعید
    سعید گفته:

    سلام آقای صفوی عزیز
    این ایمیلتون رو که دیدم، با خودم گفتم شاید بعضی ها اینطور باشند؛ اما همه اینطور نیستند. اما یک دفعه یادم اومد که همین یک ماه پیش دو تا شماره از دوستان قدیمی را پاک کرده بودم. چرا؟ به خاطر اینکه بیش از یک سال از فوت اونها گذشته بود و دیگه به کارم نمی اومد. این واقعیت زندگی هست. فردا منم که بمیرم از تلفن همه پاک می شم! چون زندگی مال زنده هاست و نمی شه با مرده زندگی کرد. خاطراتش در یاد ما هست، اما دیگه خودش حضور نداره. ممنون از این تلنگری که به ما زدید تا کمی هوشیارتر باشیم. ما باید کاری رو که به صلاح اولا خودمون، بعد خانواده و اطرافیانمون هست انجام بدیم و بعد برسیم به دیگران! منظور خوبی و کمک نکردن به دیگران نیست! باید یادمون باشه اولویت درست را فراموش نکنیم. مانا باشید.

    پاسخ
  3. علی
    علی گفته:

    آقا حسین شما خیلی کار درست هستی خیلی
    یعنی من تو عمرم تبلیغ نویس کار درست مثل شما ندیدم کسی که واقعا سطح بالایی داشته باشه
    افراد زیاد وجود دارند که کارشون خوبه از آقای کلانتری گرفته تا آقای فرهانی و …
    ولی شما چند لول از اونا بالاتر هستی

    فقط یه مشکل داری
    به هر کسی مشاوره میدی
    به نظرم سعی کنید به افراد درست مشاوره بدی
    مثلا به شخص مثل محسن مدحج مشاوره میدی که ….

    خدایش سطح خودت رو پایین نیار لامعصب
    حیف نیست تو به اینا مشاوره بدی

    پاسخ
  4. هومن ثانی
    هومن ثانی گفته:

    جناب صفوی عزیز خیلی سپاسگزارم از مقاله خوبتون . دادن جواب نه یک مهارت کلامی و نشانه بلوغ اجتماعی است . اما فراموش نکنیم ما انسانها موجوداتی اجتماعی هستیم و اگر در همه شرایط اولویت اول زندگی فقط خودمان باشیم ممکنه حالمان بهتر شود اما ما در آستانه تنهایی قرار خواهیم گرفت . با نه گفتن موافقم اما تفسیر شما را نمی پسندم . آدمها به کمک هم محتاجند و گاهی مفاهیم مثل همدلی یا درک متقابل شاید نیازمند بله گفتن باشد . زندگی سیاه و سفید نیست حسین جان . بیشتر قسمتهای زندگی خاکستریه . عاشقتم . مانا و تندرست و شاد باشی.

    پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      هومن عزیز سپاسگزارم.
      اگر الویت زندگی ات خودت نباشی نه تنها به دیگران نمی توانی کمک کنی بلکه به نوعی برای دیگران هم آزاردهنده خواهی شد. تنها در زمانی می توانی برای دیگران مفید باشی که الویت زندگی خودت باشی در این صورت است که پیشرفت می کنی.
      افرادی که الویت زندگی خودشان نیستند احتمالا کسی را برای الویت زندگی شان شدند پیدا میکنند و آنقدر به او می چسبند تا او را خسته می کنند و رها می شوند.

      پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *