به من 20 دقیقه وقت بده تا بهت نشان دهم چطور می توانی هم به لحاظ مالی، هم به لحاظ عاطفی و هم به لحاظ سبک زندگی به ایده آل هایت برسی

پایانی بر زندگی عادی و شروع زندگی خارق العاده

طبق تحقیقات و مطالعات انجمن روانشناسان آمریکا APA موقعیت مالی، عاطفی و حتی سبک زندگی و الگو رفتاری و شخصیتی امروزت نتایج اتفاقات و تجاربی است که در کودکی داشتی

و مادامی که مشکلات و ضربات روانی که در کودکی برات شکل گرفته است درمان نشود تقریبا غیر ممکن است بتوانی کوچکترین تغییر مفیدی در زندگی ات ایجاد کنی

سلام دوست عزیزم.

من حسین صفوی هستم و قصد دارم در این نامه متقاعدت کنم شرایط زندگی ات را تغییر دهی اما به هیچ عنوان سعی ندارم چیزی را بهت بفروشم.

خواندن این نامه بهت کمک می کند دلیل و چرایی اتفاقاتی که در زندگی ات رخ می دهند را کاملا متوجه شوی و همچنین درک کنی چرا علی رغم خواسته و تلاش هایت همچنان با ایده آل های زندگی ات فاصله داری.

آیا تو هم مانند 97% مردم دنیا هستی؟

85% مردم دنیا دوران کودکی بدی را داشتند، 12% دوران کودکی نرمالی را داشتند و تنها 3% دوران کودکی خوبی را داشتند.

به عبارت ساده تر فقط 3% از مردم می توانستند دوران کودکی خوبی را داشته باشند و این تنها در صورتی میسر می بوده که والدین آن ها در زمینه روانشناسی کودک اطلاعات بسیار دقیقی را می داشتند و به آن اطلاعات نیز عمل می کردند.

با وجود این اطلاعات همچنان دلمان می خواهد که فکر کنیم ما جز آن 3% هستیم و حتی والدین کاملا سالمی داشتیم که آن ها نیز جز 3% بودند.

اما نکته قابل توجه اینجاست که 18% افراد یک جامعه حتما از یک یا چند اختلال روانی حاد رنج می برند و در کشور جهان سومی مانند ایران این آمار بیشتر نیز می باشد اما هیچکدام از ما دوست نداریم برای یک لحظه هم شده تصور کنیم والدین ما یکی از آن پنج نفر بیمار روانی هستند.

البته من هم قصد ندارم چنین چیزی را بهت ثابت کنم. هدفم این است که متوجه شوی احتمال اینکه کودکی کاملا سالمی را تجربه کرده باشی بسیار کم است و دلیل ناکامی ها و حتی الگو رفتاری امروزی که داری دقیقا همین موضوع است تا خودت را کمتر مقصر بدانی.

یک تست ساده برای تشخیص میزان سلامت روان

برای انجام این تست نیاز به کاغذ و قلم نداری فقط باید با خودت رو راست باشی. برای چند لحظه اهداف و آرزوهایی که در سر داری را به یاد آور.

احتمالا آرزوهایی مانند لیست زیر است:

  • ثروتمند شوم.
  • خانه و ماشین خوبی داشته باشم.
  • در نظر دیگران یک فرد مهم و قابل احترام شوم.
  • سیاست مدار و یا یک فرد اثرگذار در جامعه شوم.
  • دنیا را تغییر دهم و زندگی دیگران را بهتر کنم.
  • مشهور شوم.
  • و….

اگر یکی از این آرزوها در لیست اهداف و آرزوهایت بود نشان دهنده این است که جز 97% مردم هستی و کودکی خوبی را نداشته ای یا به عبارت بهتر والدین آگاهی را نداشتی.

لیست اهداف شخصی پرده از چه رازی را از سلامت روان فرد بر می دارد

لیست اهداف و آرزوهای شخصی هر فردی آیینه ای از آنچه از درون تصور می کند است.

زمانی که فردی از درون احساس ارزشمندی نکند عموما لیست آرزو و اهدافش مشابه لیست بالا است. یعنی ارزشمندی خود را زمانی می تواند احساس کند که از نظر دیگران مورد تشویق و تایید قرار بگیرد.

زمانی که می پرسیم اگر به این آرزوها رسیدی مثلا ماشین و یا خانه رویایی ات را خریدی آیا حاضر هستی هیچکس آن ها را تا آخر عمرت نبیند؟

پاسخ همه خیر است.

در نگاه اول شاید عنوان کنند که نظر دیگران برایم مهم نیست اما زمانی که سوال بالا را می پرسیم پاسخ خیر است چون از درون چنین احساسی را دارند که نظر دیگران برایمان مهم است و باید به آن ها ثابت کنیم که ما آدم باهوش، موفق و قابل اعتمادی هستیم.

و تمام اینها نشان دهنده این است که فرد از درون احساس ارزشمندی نمی کند و این احساس ارزشمندی نکردن سبب می شود تصمیمات اشتباه متعددی را بگیرد و تقریبا زندگی اش به شکل یک حلقه بی پایانی از اتفاقات بد دربیاید.

به عبارت ساده تر فرد از یک تصمیم اشتباه به تصمیم اشتباه دیگر می رود. از یک رابطه اشتباه وارد یک رابطه اشتباه دیگر می شود و در کسب و کارش از یک تصمیم اشتباه به تصمیم اشتباه دیگری حرکت می کند.

به همین دلیل است که فرد همواره بین آنچه که اکنون است با شرایط ایده آلش فاصله زیادی دارد.

چرا علی رقم تلاش هایم به موفقیت مالی نمی رسم؟

بعید می دانم کسی وجود داشته باشد که از رفاه و شرایط خوب مالی بدش بیاید.

اکثر افراد هم واقعا برای رسیدن به شرایط خوب مالی تلاش می کنند اما در بیشتر مواقع هیچگاه به شرایط خوبی که می خواهند نمی رسند.

اجازه بده بگویم دقیقا چه اتفاقی در زندگی ات در حال رخ دادن است.

تصور کن یک ظرف داریم که هر پولی بدست بیاوریم داخل آن می گذاریم.

زمانی که ظرف پر شود ما احساس می کنیم که به موفقیت مالی رسیده ایم. اما اگر انتهای این ظرف سوراخ باشد چی؟

هر چقدر هم سخت کار کنیم باز هم پولی جمع نمی شود و ما هرگز نمی توانیم در این شرایط به موفقیت مالی برسیم.

به واسطه رفتار اشتباه والدین که 97% مردم هم چنین والدینی داشتند یک اتفاق می افتد:

فرد تشویق ها و توجهی که می خواهد را از پدر و مادر در دوران کودکی دریافت نمی کند. حال در دوران بزرگسالی همچنان تشنه این توجه است و این توجه را از دیگران می خواهد.

در این صورت یا پولی که بدست می آورد را برای دریافت توجه دیگران خرج می کند. مثل اینکه بسیار سعی می کند خرید کند تا بتواند توجه دیگران را جلب کند.

البته نکته تامل برانگیز اینجاست که خود فرد زمان خرید چنین حسی را ندارد و برعکس احساس می کند برای رضایت خودش خرید می کند.

در حالت دوم فرد برای خشنود نگه داشتن دیگران سعی می کند پولش را برای آن ها خرج کند.

بطور مثال فردی وارد رابطه می شود و برای از دست ندادن فرد مقابل بیش از آنچه که برای خودش خرج می کند برای فرد مقابل خرج می کند.

و نکته تامل برانگیز اینجاست که او چنین احساسی ندارد بلکه احساس می کند من انسانی بشر دوست و با محبت هستم. اما این محبت بر اساس نیاز و یا ترس است.

در هر صورت هر چقدر هم کار کند از آنجایی که ظرف مالی اش سوراخ است آن پول ها را به راحتی از دست می دهد.

اما موضوع اینجا خاتمه پیدا نمی کند.

از آنجایی که این الگو رفتاری، شخصیتی در فرد ریشه دوانده است او همواره در تصمیمات مهم کسب و کاری نیز با مشکل مواجه می شود و تصمیماتی را عموما می گیرد که نه تنها باعث پیشرفتش نمی شود بلکه حالت عقب گرد نیز پیدا می کند.

چرا به لحاظ عاطفی با آدم های اشتباهی وارد رابطه می شوم؟

طبیعتا کسی دلش نمی خواهد وارد رابطه عاطفی با آدم اشتباهی شود. چرا که بعد عاطفی یکی از مهمترین ابعاد زندگی ماست و تقریبا روی تمام قسمت های زندگی مان تاثیر مستقیم می گذارد.

تا به حال از خودت سوال کردی چرا با وجود اینکه کسی دوست ندارد طعم تلخ یک رابطه عاطفی اشتباه را بچشد اما به دفعات وارد چنین رابطه هایی می شود؟

پاسخ ساده است چون عاشق می شود.

اما چرا الگو رفتاری ما در عشق به حالتی درآمده است که عاشق آدم های اشتباهی می شوی؟

ریشه این موضوع هم دقیقا بر می گرده به کودکی و توجهی که باید دریافت می کردیم اما بطور صحیح دریافت نکردیم.

در این حالت ما دوچار دو حالت از الگو عاشقی می شویم.

الگو اول: عاشق افراد ضعیف و درمانده می شویم. این الگو به سبب این شکل می گیرد که ما در کودکی به طور ناخودآگاه یاد گرفته ایم باید دائما والدین و حتی فامیل ها را از خودمان راضی نگه داریم یا طوری رفتار کنیم که مورد پسند آنهاست.

و سپس در دوران مدرسه باز هم این الگو تقویت می شود و ما به لحاظ احساسی و روان دچار صدمات جدی می شویم که نتیجه آن این می شود که می خواهیم به افراد ضعیف (افرادی که با ایده آل ما بسیار فاصله دارند) کمک کنیم و الگو عاشق شدنمان هم دقیقا بر اساس دلسوزی خواهد بود.

یا به عبارت ساده تر دچار تله ایثارگری می شویم.

این دسته افراد در ازدواج هم چنین اشتباهی را انجام می دهند و عموما اینبار بخاطر حرف پدر و مادر ازدواج می کنند در نتیجه ازدواج اشتباهی شکل می گیرد که یا منجربه طلاق می شود یا افسردگی ماژور یا خیانت.

 

الگو دوم: عاشق آدم های بدی می شویم که به ما ضربه می زنند. بسیاری از افراد در این الگو عنوان می کنند که ما تا وارد رابطه با این افراد نشده بودیم نمی دانستیم که بد هستند اما نکته تامل برانگیز این است که بعد از چند دقیقه صحبت و مشاوره، نشانه هایی را در ابتدا آشنایی عنوان می کنند که کاملا مشخص بوده فرد آدم نادرستی است و بعد خودشان هم تعجب می کنند.

اما چرا این اتفاق می افتد و ما عاشق آدم های بدی می شویم که به ما ضربه می زنند؟

رفتار اشتباه والدین در دوران کودکی سبب می شود کودک به خودی خود احساس ارزشمندی نکند و ارزشمندی خود را در گروه رسیدن به شرایط مالی خاصی یا داشتن ظاهر و چهره خاصی و… بداند.

در نتیجه این الگو در بزرگسالی به این صورت در می آید که او با دیدن هر کدام از این ویژگی ها در فردی حتی با کم ترین میزان احترامی عاشق او می شود. چرا که در ذهن او حک شده است که داشتن این ویژگی ها برابر است با ارزشمندی.

و از آنجایی که ما به طور ناخودآگاه تمایل داریم که با آدم های ارزشمند وارد رابطه شویم با چنین افرادی که صرفا به دیلیل داشتن یک سری از ویژگی ها و عوامل خارجی از قبیل موقعیت مالی، جایگاه اجتماعی، ظاهر و وضعیت جسمانی و… وارد رابطه می شویم.

تمام این ها در شرایطی رخ می دهد که ما می دانیم تنها روابطی پایدار، سالم و لذت بخش خواهند بود که دو طرف به لحاظ روان کاملا سالم باشند.

چرا نمی توانیم از زندگی مان به اندازه کافی لذت ببریم؟

با یک نگاه اجمالی به راحتی می توان متوجه شد اکثر مردم اصلا زندگی نمی کنند فقط زنده هستند.

عموم افراد دچار روزمرگی شده اند. از صبح تا شب کار می کنند و آخر شب خسته و بی حوصله به تخت خواب هایشان می روند گویی منتظر مرگ هستند.

شاید تصور کنی چون شرایط اقتصادی نابسامان است سبک زندگی مردم اینگونه شده است. اما این موضوع دو اشکال اساسی دارد.

اول اینکه شرایط بد اقتصادی فردی کاملا بستگی به روان او دارد و روانی که سالم نباشد یا آرام نباشد نمی تواند تصمیمات درست را در زمینه مالی بگیرد در نتیجه تحت هر شرایطی، در هر کشوری بازهم با مشکلات مالی دست و پنجه نرم می کند.

ساده تر بگویم فقر به دلیل مشکلات ذهنی و روان است اما این دلیل نمی شود فردی که ثروتمند است مشکل روان نداشته باشد. ولی خود فقر صرفا بدلیل مشکلات روان است و در نتیجه تصمیمات نادرست است.

دوم اینکه برای داشتن یک سبک زندگی لذت بخش توام با تفریح و لذت فرد به آنچنان پولی هم نیاز ندارد.

بطور مثال در بسیاری از مشاوره هایم زمانی که می پرسم چرا تفریح نداری یا کارهای لذت بخشی که می خواهی را انجام نمی دهی فرد می گوید زمانی که به فلان نقطه از موفقیت مالی رسیدم می توانم تفریحات یا دورهمی هایی که می خواهم را بگیرم.

کمی که در مشاوره جلوتر می رویم متوجه می شویم باز مشکل از کودکی فرد شکل گرفته و از آنجایی که احساس ارزشمندی را از درون ندارد همواره منتظر است به شرایط مالی خوبی برسد تا زمانی که دیگران را دعوت کرد به آن ها نشان دهد که من آدم ارزشمند و موفقی هستم.

در نتیجه لذتی از زندگی نمی برد.

اما موضوع اینجا خاتمه پیدا نمی کند. هر کسب و کاری که داشته باشی فارق از اینکه بر اساس علاقه انتخاب کرده باشی یا نه در پایان روز فقط درد و خستگی به همراه دارد و باید چیزی بتواند این درد و خستگی ها را از بین ببرد.

حال سبک زندگی را تصور کن که در آن هیچ لذت واقعی وجود ندارد. این درد ها تلنبار می شوند و دیر یا زود فرد را از پا در می آورند.

به همین دلیل است که اکثر افراد هر چه بیشتر کار می کنند بی انگیزه تر و خسته تر از سال قبل می شوند.

به دلیل اینکه لذت واقعی وجود ندارد فرد تنها راهی که برای درمان این دردها پیدا می کند رابطه جنسی است.

حال نیاز به رابطه جنسی که بوجود می آید فرد سعی می کند وارد هر رابطه ای شود تا بتواند آن را تجربه کند یا در شرایط وخیم تر حتی ازدواج کند.

از آنجایی که اینگونه رابطه هیچگاه پایان خوشی ندارند فرد در انتها دچار یک تروما (ضربه روانی) درمان نشده خواهد شد و در نتیجه تمام این موارد زندگی هر روز خسته کننده تر و یکنواخت تر از دیروز خواهد شد

زندگی بهتر نمی شود مگر اینکه این حلقه جایی شکسته شود

آیا می خواهی بهت کمک کنم یکبار برای همیشه این حلقه را بشکنی و زندگی را تجربه کنی که واقعا شایسته آن هستی؟

پس ادامه متن را با دقت بیشتری بخوان چون یک خبر بد و یک خبر خوب دارم

خبر بد این است که از آنجایی که این الگو به واسطه شرطی سازی از مدل تنبیهی و تشویقی شکل گرفته است با تلقین کردن و یا خواندن جملات انگیزشی و کتاب های موفقیت نه تنها شکسته نمی شود بلکه وخیم تر نیز می شود. بماند که بسیاری از این کتاب ها جنبه علمی ندارند و صرفا تجاری هستند.

برای چند لحظه این سناریو را تصور کن.

فردی که به واسطه کودکی که داشته خود را از درون ارزشمند نمی داند در نتیجه ارزشمندی خود را در گرو موفقیت مالی، اجتماعی، ظاهری، تشویق دیگران و…. میداند. اولین چیزی که در کتابهای موفقیت می خواند این است که برای رسیدن به اهدافت باید تلاش و برنامه ریزی داشته باشی.

و با مثال های متعدد موفقیت را در رسیدن به پول فراوان و احترام توسط دیگران توصیف می کنند. دقیقا چیزی که مانند سم برای فرد می ماند.

حال فرد با انگیزه بیشتری شروع به تلاش می کند و در هر قدمی که بر می دارد صرفا بیشتر به خودش یادآوری می کند که من بی ارزش هستم و تنها زمانی ارزشمند می شوم که به اهدافم برسم.

و این دقیقا چیزی است که در هر تراپی (مشاوره ای) فرد مشاور یا روانشناسی سعی می کند فرد را از این نقطه دور کند تا به آرامش برساند.

یعنی کافی است فرد یک سال تراپی شود و بعد یک یا دو جلد از این کتاب ها بخواند تا مطمئن شود نتیجه تمام تراپی ها هدر رفته است.

درست است که موفقیت مالی و رفاه خوب است اما به شرطی که فرد بدون داشتن آنها نیز از درون احساس ارزشمندی کند و تنها در این صورت است که هم می تواند در جهت رسیدن به موفقیت مالی یا عاطفی گام بردارد و هم به محض رسیدن به آن احساس آرامش می کند و نه مانند بسیاری از افراد که به محض اینکه به موفقیت مالی می رسند دچار حرص و طمع می شوند و این حرص و طمع زندگی شان را نابود می کند.

خبر خوب این است که من می توانم بهت کمک کنم اما فقط به شرطی که بخواهی شرایط زندگی ات را تغییر دهی.

من چطور می توانم بهت کنم که نه تنها این حلقه مشکلات کودکی که ریشه در حال و آینده ات دوانده است را بشکنی بلکه بتوانی به لحاظ مالی، عاطفی و کیفیت زندگی به نقطه ایده آل برسی؟

اول از همه باید بگویم که من مشاور Master Credentialed Life Consultant (MCLC) هستم و در طول روز به مراجعینم کمک می کنم که بتوانند شرایط زندگی شان را بهتر کنند و تخصص و مطالعاتم پیرامون همین موضوع است.

اما موضوع مهمی که وجود دارد این است که نه من و نه دیگر مشاوران و تراپیست ها نمی توانیم به افرادی که نمی خواهند شرایط زندگی شان را تغییر دهند کمک کنیم. پس این موضوع مهم هست که واقعا بخواهی شرایط زندگی ات را تغییر دهی.

در این میان بعضی از اختلال های روانی وجود دارند که درمان شدنی نیستند. اختلال های روانی Mental Disorder مانند سایکوپت (Psychopath) و سویساپت (Sociapath). این اختلال ها نیاز به دارو درمانی طولانی دارند. درست است کودکی و ژنتیک در شکل گیری این اختلال ها نقش موثری دارند اما چیزی نیست که بتوان درمان کرد.

به همین دلیل من متن این نامه را طولانی نوشتم تا مطمئن شوم این دو دسته قبل از اینکه به پایان این نامه برسند آن را می بندند و ترک میکنند و هرگز بر نمی گردند و آن را تا پایان نمی خوانند.

هر دو یعنی سایکوپت و سوسیاپت از آنجایی که الگو فکری شان این چنین است که تصور می کنند همه بد و بیمار هستند به جز ما، عموما هیچوقت برای درمان مراجعه نمی کنند و برایشان بسیار سخت است که چنین صفحه طولانی را بخوانند.

پس اگر در حال خواندن این خط هستی نشان دهنده این است که می توانم بهت کمک کنم تا بتوانی شرایط زندگی ات را واقعا بهتر کنی و ایده آل هایت برسی.

این دوره بصورت غیر حضوری و در مدت 365 روز برگزار می شود و در طول این یکسال بصورت ریشه ای بهت کمک می کنم که بتوانی شرایط را تغییر دهی و در طول دوره تا آخرین روز تنهایت نمی گذارم و کنارت خواهم بود.

مدتها روی معماری ساخت چنین دوره ای فکر و برنامه ریزی کردم چون می دانستم یک تفاوت بزرگ مشاوره حضوری تک به تک دارد.

در مشاوره های حضوری تک به تک بنا به تجربه و اطلاعاتی که دارم می توانم متوجه شوم کجا فرد دچار خود فریبی یا خود انکاری شده است. اما در یک دوره غیر حضوری این امکان کمتر وجود دارد.

به همین دلیل فقط یک راه حل وجود داشت تا اطمینان پیدا کنم نتیجه این دوره مانند مشاوره هایم موفقیت آمیز می شود و آن این است که از تو یک متخصص و مشاور حرفه ای بسازم.

از این رو چون در طول 365 روز قدم به قدم و بصورت ریشه ای شروع به شناخت مشکلات و راه کارهای درمانی عملی آن ها می کنیم نه تنها می توانی مشکلاتت را بطور کامل برطرف کنی و نقطه ایده آل از زندگی ات برسی بلکه می توانی بعد از این دوره به دیگران نیز کمک کنی تا بتوانند شرایط زندگی شان را تغییر دهند.

که این موضوع دستاورد بسیار بزرگتر و ارزشمندتری است چرا که اگر بطور مثال بصورت حضوری برای مشاوره پیش من بیایی من می توانم کمک کنم مشکلات و آسیب های ازدواج ناموفقت حل شوند و به نقطه ایده آل زندگی ات برسی اما نمی توانم اثری روی همسرت داشته باشم اما در این دوره تو به شخصا قادر خواهی بود هم روی خودت و هم روی پارتنر یا همسرت یا دیگران چنین اثری را بگذاری.

برای اولین بار در زندگی ات می توانی شرایطی را تجربه کنی نه تنها می توانی زندگی خودت را بهتر و بهتر کنی بلکه می توانی به دیگران و کسانی که برایت مهم هستند کمک کنی تا زندگی شان بهتر شود

این فرصتی است که کمتر عاید کسی می شود. تصور کن والدینت دسترسی به چنین اطلاعاتی داشتند آنگاه امروز تو هیچکدام از مشکلاتی که با آنها دست و پنجه نرم می کنی را نداشتی. تصمیمات اشتباهات به شدت کم می شد و سرعت پیشرفتت در کسب و کار شدیدا زیاد می شد و امروز چیزی به اسم دغدغه مالی نداشتی.

رابطه عاطفی عالی را می توانستی تجربه کنی که کمتر کسی می توانست آن را تجربه کند و سبک زندگی داشتی که می توانستی از هر روزت لذت ببری.

در هر خانواده و نسلی یک نفر باید وجود داشته که بتواند ابتدا زندگی خودش و سپس زندگی نسل های بعدش را نجات دهد و امروز آن یک نفر می توانی تو باشی.

برای چند لحظه فقط تصور کن که….

کسب و کارت به واسطه تصمیمات درست و روان سالم به نقطه ای رسیده است که آن رفاهی که می خواهی را به تو داده است.

زمانی که به خانه بر می گردی، کسی در خانه منتظرت است که می دانی همانطور که تو او را دوست داری، او هم تو را دوست دارد.

تجربیات و تفریحاتی را دارید که به معنای واقعی کلمه می تواند لذتبخش است. و تمام این ها در صورتی است که زندگی در کمال آرامش و بدون دغدغه و نگرانی از آینده در حال جریان است.

فوق العاده است اما من نمی توانم چون…

می دانم به خاطر اتفاقاتی که در کودکی افراد افتاده است الگو ذهنی و رفتاری به طور ناخودآگاه در آن ها شکل گرفته است که حتی بخواهی به آنان کمک کنی تا ادامه زندگی شان را نجات دهند و به شرایط ایده آل برسند مقاومت می کنند چون بر این باورند که:

  • شرایط زندگی من متفاوت است و دیگر امکان تغییر ندارد (به همین دلیل هست که باید اجازه دهی بهت کمک کنم چون به خودی خود این شرایط تغییر نخواهند کرد)
  • خانواده من متفاوت هستند یا سختگیر هستند و به من اجازه هیچگونه استقلالی را نخواهند داد. (می دانم به همین دلیل است که امروز در چنین شرایطی گیر کرده ای و حق داشتن یک زندگی خوب و مستقل را از خودت گرفته ای)
  • من ازدواج کردم و ازدواج خوبی نبوده و در این میان بچه هم دارد نمی توانم دیگر کاری را انجام دهم. (دقیقا به همین علت است که نیاز به کمک داری و قرار است در طول 365 روز بهت کمک کنیم که شرایط را تغییر دهی یعنی به نقطه ای خواهی رسید که یا می توانی این ازدواج را بهبود دهی یا تصمیم بگیری که از این ازدواج بیرون بیایی و شرایط و مشکلاتی که در ذهن داری از جمله توانایی مالی ات را بهبود دهیم)
  • من در رابطه عاطفی هستم که نمی دانم باید ادامه بدهم یا رهایش کنم. (چیزی بدتر از سردرگمی در زندگی انسان نیست و علت این سردرگمی این است که ما دچار یک سری از الگوهای شرطی سازی و باج گیری های عاطفی شده ایم که توان تصمیم گیری صحیح را از ما گرفته است)
  • من مشکلم در کسب و کارم است با اینکه تلاش فراوان می کنم اما انگار طلسم شده ام و با پیشرفتم لاکپشتی است. (در هر زمانی، در هر شرایط اقتصادی عده زیادی هستند که پیشرفت شان متوقف می شود و عده ای کمی هستند که می توانند شرایط را به نفع خود تغییر دهند. تنها تفاوت این دو عده در سلامت روان شان است. اگر فردی دارای یک سری از الگوهای مخرب باشد که 85% مردم نیز دارای چنین الگوهایی هستند قدرت تصمیم گیری سریع و صحیح را در کسب و کار از دست می دهند و به همین علت است که عموم مردم همیشه در حال ناله کردن از شرایط هستند و شرایط را در زندگی شان و نرسیدن به موفقیت علت می دانند.)
  • من می دانم باید چه کار کنم اما یا نمی توانم یا احساس می کنم بی اراده و تنبل هستم. (چنین حالتی در افراد کم نیست و دلیل در الگو رفتاری است به واسطه اشتباه والدین شکل گرفته است. یکی از این دلایل این است که والدین و مدرسه تو را دائما بر اساس اشتباهاتت قضاوت کرده اند. بطور مثال وقتی که نمره 16 می گرفتی کسی به تو نمی گفت آفرین 16 مورد را درست نوشتی همه بهت می گفتند چرا 4 اشتباه داشتی. این الگو در بزرگسالی به این شکل در می آید که توان تصمیم گیری و اجرا را از فرد می گیرد و فرد در عین حال داشتن تمام اطلاعات قادر به انجام کاری نخواهد بود و یکی از مهمترین مشکلاتی که در آکادمی 365 روزه حل می شود و در طول مسیر در کنارت هستیم که احساس تنهایی نکنی)
  • مشکل من از هیچکس نیست. مشکل خود من هستم. (سمی ترین الگویی که در کودکی فرد می تواند شکل بگیرد این است که تصور کند من بد و بی ارزش هستم و یا مسئولیت تمام اتفاقات زندگی ام با خودم هست و این در صورتی است که در هر اتفاقی فرد در بیشترین حالت فقط 50% مسئول اتفاقات است و این الگو که در کودکی شکل گرفته سبب می شود فرد همواره خودش را سرزنش کند و زندگی اش را نابود کند. نکته تامل برانگیز در اینگونه افراد این است که آنها به دیگران اجازه نمی دهند آنها را سرزنش یا تحقیر کنند چون خودشان می توانند بدترین رفتارها و سرزنش ها را به خودشان کنند و مادامی که این مشکل حل نشود طعم چیزی شبیه آرامش یا لذت را تا پایان زندگی نخواهند چشید.)
  • من چه در روابط کاری و چه در روابط اجتماعی ضعیف هستم. ( یکی از دلایل ضعف در روابط اجتماعی نگرانی و ترس از رد شدن یا قضاوت شدن است و فرد از درون خودش را بی ارزش می داند به همین دلیل همیشه منتظر است که به یک نقطه مالی خیلی خوب برسد تا در آن صورت دیگران قبلوش کنند و از آنجایی که نقطه بهترین هیچگاه وجود ندارد فرد مادامی که زنده است نمی تواند خیلی راحت با دیگران رابطه داشته باشد. آکادمی 365 روزه جایی است که این مشکل بصورت ریشه ای حل می شود)
  • من کارم از هر چیزی مهمتر است و کارم در الویت است. (واقعیت ماجرا این است که تو ترسیده ای فقط همین. زمانی که دنیای فرد کارش می شود نشان دهنده این است که ابعاد دیگر زندگی اش به شدت آسیب دیده و از این رو به کار پناه آورده است. و کار کردن شرایطی را برایش بوجود می آورد که بتواند بیشتر از خودش فاصله بگیرد چون اگر با خودش مدت طولانی تنها باشد صداها و قضاوت هایی که در ذهنش از خودش دارد او را می تواند تا حد جنون پیش ببرد. در واقع شبیه به این میماند که فردی فلج شده باشد و برای اینکه مورد قضاوت دیگران و خودش قرار نگیرد دائما عکس های کمر به بالا در شبکه های اجتماعی از خودش قرار دهد. نگران نباش در اکادمی بهت کمک می کنیم)
  • و….

می توانم کمکت کنم به شرطی که بخواهی…

من هم تخصص و هم توانایی کمک کردن به تو را دارم اما به شرطی که بخواهی زندگی را تغییر دهی.

اگر در برابر زندگی و آینده ات متعهد هستی تنها کاری که باید برای این دگرگونی بزرگ در زندگی ات انجام دهی این است که از اینجا به بعد را به من اعتماد کنی و اجازه دهی کمکت کنم.

برای اینکه اطمینان پیدا کنم به تک تک عزیزانی که در دوره شرکت می کنند می توانم کمال توجه و پشتیبانی را داشته باشم تنها 200 نفر را سالانه وارد آکادمی می کنم. چون برایم تغییر مفید زندگی 200 نفر بسیار مهمتر از تغییر هزاران یا میلیون ها نفر است.

مبلغ سرمایه گذاری که روی خودت خواهی کرد برای 365 روز 12.000.000 میلیون تومان می باشد.

اگر شرایط مالی ات مساعد نیست می توانی از حمایت مالی استفاده کنی و فقط با 1.997.000 تومان وارد دوره شوی.

این حمایت مالی توسط دوستانی برای 50 نفر کنار گذاشته است. اگر به لحاظ مالی شرایط خیلی مساعد نیست می توانی از این حالت استفاده کنی.

در هر صورت ما متوجه نمی شویم که چه کسی از چه حالتی برای تهیه آکادمی 365 روزه استفاده کرده است. پس اگر شرایط مالی ات مساعد نیست احساس خجالت نکن و از این حالت استفاده کن. هیچکس متوجه نخواهد شد.

آکادمی 365

  • شرکت در آکادمی 365 روزه ( 12.000.000 تومان)
  • پشتیبانی یک ساله ( تا آخرین روز در کنارت هستیم تا احساس تنهایی نکنی)
  • دورهمی های جمعه (بصورت حضوری مخصوص تهران)

آکادمی 365

  • شرکت در آکادمی 365 روزه ( 1.997.000 تومان) حمایت مالی برای 50 نفر
  • پشتیبانی یک ساله ( تا آخرین روز در کنارت هستیم تا احساس تنهایی نکنی)
  • دورهمی های جمعه (بصورت حضوری مخصوص تهران)

هیچ تفاوتی بین دو پلن وجود ندارد و در هر صورت از تمام امکانات می توانید استفاده کنی.

در صورت داشتن هرگونه سوالی می توانی با شماره 09121798132 بین ساعت 1 تا 5 عصر تماس بگیری.