موفقیت در کسب و کار

یکی از مهمترین بخش های زندگی هر کسی پول است. پول مانند اکسیژن می ماند اگر نباشد می میری. اگر پول نباشد احترام نداری. دوست داشتنی نخواهی بود. کلا اگر پول نباشد تو هم نیستی.

نمی دانم در دهه چندم از زندگی ات هستی. دهه دوم، سوم، چهارم یا….

هر چه که باشد تا به امروز آنقدر در گوشت خوانده اند که پول مهم نیست که تو هم کم کم باورت شده است پول مهم نیست.

احتمالا این حرف ها را از والدین و معلمان مدرسه ات شنیده ای.

اما می دانی چرا انقدر اصرار داشتند پول مهم نیست؟

چون واقعا خودشان هم آنقدری که باید نداشتند.

پس برای فرار از حس شرمندگی به تو گفته اند پول مهم نیست تا یک جورایی دهانت را ببندند تا چیز بیشتری از آن ها نخواهی.

پول هر چقدر که بیشتر باشد بهتر است چون می توانی از هر چیزی بیشتر و بهتر از آن را داشته باشی.

اگر تا اینجای مقاله را خوانده باشی و احتمالا گاردت نسبت به این مقاله فعال شده است.

می دانم یک جای دلت می خواهد حس کند که، پول مهم نیست چون اینطوری کمتر شرمنده زندگی خودت می شوی.

تا وقتی که متوجه نشوی پول بسیار مهم است هیچگاه در کسب و کارت آنطور که باید موفق نخواهی شد.

من فرض را بر این می گذارم که متوجه مهم بودن پول هستی.

پس می توانم حالا یک راز مافیایی در کسب و کار را بهت بگویم.

 

راز مافیایی موفقیت در کسب و کار:

قبل از هر چیزی باید بدانی تو اولین نفری نیستی که در حوزه کاری ات شروع به فعالیت کرده است.

آدم مهمی هم نیستی. (اگر تصور می کنی الان آدم مهمی هستی با اطمینان بازی را باخته ای)

خیلی خب الان می دانی تو در کسب و کارت فقط یک کپی دیگر از نفرات قبلی هستی و احتمالا سال ها از آن ها عقب تری.

در این شرایط هیچ نقطه امیدی برای موفقیت تو نیست. تو بازنده ای چون دیرتر شروع کردی.

پس باید کاری را انجام بدهی تا از این حالت بازنده بودن خارج شوی.

در خانواده های مافیا یک قانونی وجود داشت و آن قانون این بود:

اگر می خواهی رد نشوی پیشنهادی را بده که کسی نتواند آن را رد کند.

احتمالا یاد دیالوگ فیلم پدر خوانده افتادی. اما این دیالوگ می تواند زندگی کاری تو را تغییر دهد اگر آن را بفهمی و انجام بدهی.

اجازه بده یک سوال ازت بپرسم.

کی یک لباس دست دوم را با قیمت یک لباس نو خواهد خرید؟

هیچکس!

 

احتمالا تا به امروز کسب و کار های مختلفی را امتحان کردی و در هیچکدام از آن ها موفقیتی که باید را بدست نیاوردی.

اما من عکس تو بودم. تقریبا در اکثر کسب و کار هایم موفق بودم و پول خوبی هم بدست آوردم.

شاید با شنیدن این حقیقت کمی از من بدت آمده باشد. اما مهم نیست چون قرار است بهت کمک کنم بدون اینکه بشناسمت.

خیلی خب اجازه بده راز موفقیت را بهت بگویم.

ما در هر کسب و کاری که باشیم صرفا یک برند بدرد نخورد دست دوم هستیم و باید این حقیقت را بپذیریم.

برای اینکه از این بدرد نخوری در بیاییم لازم است در حوزه کاری خودمان مطالعه مان را شدیدا بالا ببریم.

واضح بگویم باید هر کتابی که حداقل به زبان فارسی در حوزه کاری مان وجود دارد بجویم!

این تازه شروع کار است.

حالا باید بتوانیم متفاوت از سایرین به نظر بیاییم. دقیقا حرفی که ست گادین در گاو بنفش می زند.

مزخرف ترین قسمت ماجرای پیروزی در کسب و کار دقیقا همینجاست.

ما باید متفاوت از سایرین باشیم با وجود اینکه تا به امروز آنقدر شبیه دیگران بوده ایم که حتی اگر می مردیم کسی متوجه نبود مان نمی شد.

 

خیلی ها تصور می کنند برای متفاوت بودن باید شق القمر کنند.

اما ساده ترین راه برای متفاوت بودن تغییر زاویه دیدمان نسبت به کل کسب و کارمان و صد البته زندگی مان است.

اگر تو هم مانند سایرین به قضایا نگاه کنی هیچ تفاوتی با آن ها نخواهی داشت.

می خواهی بدانی چه اتفاقی افتاد تا سبب شد من به کل کسب و کارم متفاوت از سایرین نگاه کنم؟

یک روز بام تهران رفته بودم.

از آن بالا به خانه های شهر نگاه کردم.

همه عین لانه زنبود بودند. تنها تفاوتی که می توانستم از آن بالا متوجه آن باشم این بود که چراغ یک خانه روشن و چراغ خانه دیگر خاموش بود.

بصورت ساده لوحانه ای همه چیز شبیه هم بود و این در صورتی بود که می دانستم در داخل هر خانه ماجرایی وجود دارد که افراد آن خانه احساس می کردم متفاوت از سایر آدم ها هستند.

برای چند لحظه به پارادوکس این ماجرا نگاه کن.

آدم های تکراری که هر کدام تصور می کنند خاص و متفاوت از سایرین هستند.

این ماجرا برایم شبیه کمدی سیاه بود.

خنده دار اما تلخ.

چون خود من هم یکی از همان مردم بودم.

 

به همین خاطر از آن روز به بعد سعی کردم به تمام اتفاقات با زاویه دید کمدی سیاه نگاه کنم.

هر چقدر یک ماجرا برایم جدی تر بود در باطن کمدی تر هم بود.

به یکباره همه چیز برایم ساده تر شد. حالا می توانستم خود واقعی ام باشم. یعنی هم خوب باشم هم بد، بدون اینکه نگران این باشم دیگران چطور درباره ام قضاوت می کنند.

شاید قبل تر از این ماجرا ها هم برایم چندان اهمیتی نداشت دیگران چه فکری درباره ام می کنند اما حقیقتش اگر تصور بدی از من داشتند کمی ناراحت می شدم.

اما امروز اگر کسی احساس کند من یک آدم آشغال و عوضی و…. هستم شاید بهم حس بهتری هم بدهد چون دیگر لازم ندارم تلاش احمقانه ای برای خوب بودن یا بهتر به نظر آمدن، کنم.

برای چند لحظه نگاه به لحن این مقاله بنداز.

کمی خشن و بی رحم به نظر می رسد و این در صورتی است که همه جا جار می زنند که ما باید با مخاطب بسیار مهربان باشیم و لی لی به لالایش بگذاریم.

اما این موضوع همیشه برایم احمقانه بنظر می آمد.

چون مخاطب کسی است که من را دنبال می کند اما من او را نمی شناسم.

خیلی خب اگر من کسی را نمی شناسم چرا باید برای خوب جلوه کردن در نظرش از آنچیزی که هستم یا راحتم فاصله بگیرم؟

اینطوری خیلی راحت و صادقانه می توانم بنویسم یا به او کمک کنم. حالا اگر در این میان هم کسی از من خوشش نیاید اهمیتی ندارد چون یک نفر دیگر پیدا می شود و از مقاله استفاده می کند.

 

حالا متوجه شدی چطور می توانی به کسی پیشنهادی را بدهی که نتواند آن را رد کند؟

احتمالا بله اما اگر نه، اجازه بده یکم ساده تر بنویسم تا قشنگ بفهمی.

برای متفاوت بودن فقط کافی است خود واقعی ات بدون سانسور باشی.

فقط در این صورت است که می توانی متفاوت باشی، متفاوت نگاه کنی، متفاوت خدمات یا محصولی را ارائه دهی.

به یاد داشته باش حتما در مسیر متفاوت بودن یا بهتر بگویم خود واقعی بدون سانسور بدونت، افرادی پیدا خواهند شد که از تو خوششان نیاید.

این دقیقا مهمترین نشانه برای فهمیدن این موضوع است که آیا من الان خود واقعی ام هستم یا نه.

و از همه مهمتر حواست باشد تو هر چقدر موفق تر شوی افراد بیشتری از تو متنفر خواهند شد.

چرا که موفقیت تو نشان می دهد که آنها به اندازه کافی خوب نبودن و از آن بدتر اینکه از زندگی جا مانده اند.

حالا وقتی تو به کسی حس عقب ماندگی بدهی پر واضح است که او هم حق دارد از تو متنفر باشد.

2 پاسخ
  1. رضا
    رضا گفته:

    مثل همیشه عالی دقیقا شما همیشه برا من متفاوت از بقیه افرادی بوده اند که محتوا تولید می کنند و خب این تفاوت به خاطر اینکه شما خودتون هستید. واقعا عالیه

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *