زمانی که در مشاوره هایم درباره مهمترین معیارهای ازدواج سوال می کنم تقریبا همه یک لیست بلند و بالا از آرزوهای برآورده نشده شان به من می دهند و به نوعی انتظار دارند فردی پیدا شود و آن ها را خوشبخت کند.

اما سوال من همیشه در اینگونه موارد این بوده که اگر تو در طی بیست، سی سالی که زندگی کردی نتوانستی خودت را خوشبخت کنی چطور انتظار داری منجی از راه برسد و تو را خوشبخت کند. تو هنوز واقعا خودت هم نمی دانی از زندگی چه چیزی می خواهی و چطور می توانی احساس خوشبختی کنی آنگاه انتظار داری غریبه ای بیاید و همه این ها را بداند؟

مشکل اصلی همیشه اینجا بوده که ما انتظارات نابه جایی از ازدواج داریم و به همین خاطر جای تعجب هم ندارد چرا اکثر ازدواج ها ناموفق است و چرا نسل جدید بشدت از ازدواج کردن فراری است و یا به نوعی ازدواج را مساوی با بدبختی می داند.

موفقیت در ازدواج آنچنان ربطی به پیدا کردن یک پارتنر خوب ندارد اما ارتباط مستقیمی به این دارد که چقدر ما پارتنر خوبی هستیم!

به عبارت ساده تر باید از خودمان سوال کنیم چقدر از آن معیارهایی که لیست می کنیم را خودمان داریم.

عموما وقتها پاسخ به این سوال سخت یا خجالت آور می شود.

ما تا به امروز پر از خطای شناختی نسبت به ازدواج هستیم به همین دلیل در داشتن ازدواج موفق به شدت با مشکل مواجه هستیم. در این مقاله قصد دارم برخی از این خطاهای شناختی را برطرف کنم تا بتوانیم یک ازدواج موفق را تجربه کنیم.

 

مهمترین معیارهایی که لازمه یک ازدواج موفق است:

 

1-برابری به جای برنده بودن:

یکی از مسموم ترین توصیه هایی که بارها و بارها در طول زندگی شنیده ایم این است که باید پارتنری پیدا کنیم که تقریبا از هر لحاظ خوب و برتر از ما باشد.

مثلا زیباتر باشد، پولدارتر باشد، با شعورتر باشد، فهمیده تر باشد و…

مشکل اینجاست که ما ازدواج را سکوی پرشی در زندگی می دانیم. یعنی ازدواج را راه کاری برای رسیدن به هر آنچه که نداشتیم می دانیم.

اما سوال مهمتر اینجاست که چرا فردی که از هر لحاظ از تو بهتر است باید با تو ازدواج کند؟ چه چیز خاصی داری که دیگران ندارند؟ 

شاید بگویی چون من احساسی هستم، من مهربان هستم، من اهمیت می دهم و…

یک لحظه دست نگه دار! تقریبا اکثر آدم هایی که آن بیرون هستند این ویژگی ها را دارند. این قصه ای که عموما مادران برای فرزندانشان تعریف می کنند که تا خاص و متفاوت هستی تمام شده است. چون واقعا قصه بوده است!

تو هم یکی هستی مثل همه. همانطور که من هم یکی هستم مثل دیگران. همانطور که فردی که عاشقش می شوی، یکی است مثل همه.

حالا یک سری تفاوت های جزیی بین آدم ها وجود دارد. همین!

 

پس برای ازدواج کسی را انتخاب کن تقریبا به هر لحاظ برابری و شباهت و تناسب با خودت داشته باشد.

اگر پاسخت اینکه “من هرگز با کسی مثل خودم ازدواج نمی کنم” است پس خودت را تغییر بده، دیگران چه گناهی دارند که باید کسی را تحمل کنند که خودش تحمل خودش را ندارد!

 

2- از نظر ظاهری برای همدیگر باید جذاب باشید:

این درست است که زیبایی بعد از یک مدتی عادی می شود اما اطمینان می دهم زشتی هیچگاه عادی نمی شود!

برخی از افراد تمام معیارهاشون از ازدواج اخلاقیات است و زمانی که می پرسم به لحاظ ظاهری چه معیارهایی داری می گویند چندان مهم نیست و بعدا اینگونه افراد شدیدا به مشکل می خورند.

مشکل اول در رابطه جنسی شان خواهد بود و مشکل بعدی این است که با همدیگر جایی نخواهند رفت چون یکی از همراه بودن دیگری احساس شرم و خجالت می کند.

زندگی را تصور کن که برای نگاه کردن به همدیگر دچار مشکل هستید!

البته این را هم در نظر بگیریم باید برای همدیگر جذاب باشید نه از نظر دیگران!

یک سری هستند که از این ور بوم افتاده اند. زمان انتخاب دنبال فردی می گردند که تمام اطرافیان و دوستان زیبایی یا جذابیت او را تایید کنند. در واقع این افراد برای دیگران ازدواج می کنند و بعد ها نباید زیاد از این موضوع شاکی شوند که چرا پارتنرشان با دیگران بهتر از خودشان است!

 

مهمترین معیارهای ازدواج

 

3- همدلی جای رقابت:

این موضوع را باید بدانیم به لحاظ علمی تقریبا غیر ممکن است کسی هشت سالگی را سالم رد کرده باشد. هر فردی به نوعی گرفتار اختلال روان است. یکی کمتر و یکی بیشتر.

در بهترین حالت اگر فرد دچار اختلال های روان نباشد، پر است از خطاهای شناختی یا Cognitive Errors پس در این حالت می دانیم نه او و نه من نباید انتظار رفتارهای کاملا سالم را از همدیگر داشته باشیم گرچه باید در این مسیر تلاش کنیم تا سلامت روان مان را بهبود دهیم.

چیزی که ما در کودکی یاد گرفتیم رقابت کردن است. به همین واسط دائما در تلاش برای برنده بودن هستیم و این بازی تا جایی ادامه پیدا می کند که چنین دیدگاهی را در ازدواج پیدا می کنیم.

بطور مثال در اختلاف سلیقه هایی که با هم داریم سعی می کنیم به دیگری به نوعی بقبولانیم که ما درست می گوییم اما چنین چیزی در ازدواج فقط آسیب است.

در ازدواج برد و باخت معنا ندارد. هر دو نفر یکی هستند. برد دیگری به معنای برد من است و باخت دیگری به معنای باخت من است. پس هر موقع که در تلاش برای برنده بودن در بحثی بودی بدان در واقع برای باختن در تلاش هستی.

ما باید قبل از ازدواج یاد بگیریم که باید ببخشیم. باید گذشت داشته باشیم وگرنه شدیدا گرفتار خواهیم بود.

 

4- پشت همدیگر هستیم نه روبروی هم:

همانطور که گفتم اگر دچار اختلال های جدی روان نباشیم، پر از خطاهای شناختی هستیم. پس بسیار طبیعی است که بعضی جاها رفتارهایی انجام دهیم که غیر منطقی یا غیر عقلانی باشد.

تصور کن پارتنرت در جمعی مرتکب رفتار یا گفتار اشتباه شد. در اینجور مواقع ما سریعا سعی می کنیم خطا را به او گوشزد کنیم یا خیلی هنر داشته باشیم اجازه می دهیم چند روزی بگذرد و بعدا این ماجرا را به او گوشزد کنیم.

تفاوتی ندارد کدام سناریو را انتخاب کرده باشیم چون هر دو سناریو اشتباه است.

تو نه تنها نباید چیزی را به پارتنرت گوشزد کنی چون نه معلمش هستی و نه اثر خوبی خواهد داشت. باید بلعکس پشتش باشی یعنی اگر مرتکب اشتباهی شد چنان مانند یک کوه پشتش باشی که کسی حتی به خودش اجازه ندهد بخواهد به او چیزی بگوید.

 

5-مسئله پول را جدی بگیرید:

خیلی ها پول را بی اهمیت می دانند اما پول مانند اکسیژن است. اگر نباشد شما می میرید.

در بعضی از افراد یک دید سرکوب گرانه نسبت به پول وجود دارد که احساس می کنند پول چیز بدی هست و هرکسی آن را زیاد دارد حتما آدم بدی هست.

اما ماهیت پول اینگونه است که نبودش حتما بدبختی می آورد اما بودنش رفاه بیشتر می آورد. درسته پول زیاد دلیل بر خوشبختی نخواهد بود اما نبودش حتما بدبختی می آورد.

این را نباید فراموش کنیم من و تو هر روز صبح که از خواب بیدار می شویم به دنبال پول می رویم. حالا در این میان یک سری از افراد پول کمتری بدست می آوردند از این سو به جای اینکه این مسئله را برطرف کنند سعی در انکار مهم بودن پول می کنند.

اما حواست باید باشد پول نباید تنها هدف زندگی ات باشد وگرنه بدبخت خواهی بود. بسیاری از افراد همه زندگی را در پول می بینند و احساس می کنند با پول می توانند همه چیز را بخرند حتی عشق.

به یاد داشته باش آن کسی را که می توانی با پول بخری حتما دیگری با پول بیشتر می تواند او را بیشتر از تو داشته باشد.

اگر بخواهم ماهیت پول را برایت راحت جا بندازم که نه افراط باشد نه تفریط اینگونه خواهد بود:

پول مانند غذا می ماند. باید باشد و گرنه از گشنگی خواهیم مرد. اگر بیشتر باشد غذای خوشمزه تری خواهیم خورد اما اگر تمام هدفت از زندگی خوردن باشد همان غذای لذیذ تبدیل به بدترین نوع شکنجه خواهد شد.

 

6-یک حق، یک وظیفه:

در رابطه ما فقط یک وظیفه داریم و آن این است که بدون کوچکترین چشم داشت و انتظار جبرانی، فراوان محبت کنیم. طوری که پارتنرمان از این محبت سیراب شود.

و فقط یک حق داریم، آن حق این است که اگر دیدیم انتخاب درستی انجام ندادیم از رابطه بیاییم بیرون.

اینکه من وارد رایطه می شوم و بعد برای خودم زمان می گذارم که مثلا 2 ماه صبر می کنم اگر دیدم به من محبت می کند، به من اهمیت میدهد و… بعد من هم صفر تا 100 خودم را در رابطه می گذارم صرفا بازی است که عموما به ضرر ما نیز تمام می شود چرا که هر چقدر این بازی طولانی تر باشد پارتنر نقابش را بیشتر نگه می دارد.

در واقع رابطه از زمانی که واردش می شوی شروع می شود، نه یک ماه بعد، نه شش ماه بعد و…

به همین خاطر است که قبل از انتخاب شریک عاطفی ات باید چشم هایت را باز کنی و بعد از اینکه انتخابش کردی باید چشم هایت را ببندی. درست است که اتفاق می افتد انتخاب اشتباهی کنیم ولی اگر با این دید شروع کنیم احتمالش کمتر می شود. به هر سوی اگر انتخاب اشتباه بود ما حق داریم از رابطه بیرون بیاییم.

دیدگاه تان را بگذارید