اگر بهت بگویم اکثر مردم برای شکست خوردن برنامه ریزی شدن تعجب خواهی کرد.

شکست در هر زمینه ای.

  • شکست در کسب و کار
  • شکست در رابطه عاطفی
  • شکست در تصمیم گیری صحیح
  • شکست در رسیدن به رویاهایمان
  • و…

اگر بگویم خودشان ذهن خودشان را برای این شکست ها برنامه ریزی می کنند بیشتر تعجب می کنی.

اما اگر بگویم از این شکست ها و درد و رنج ها لذت می برند احتمالا شوکه خواهی شد!

قبل از اینکه بگویم چرا این اتفاق می افتد اجازه بده یک سوال بپرسم. این الگو رفتاری یعنی لذت بردن از آسیب رساندن به خود شبیه کدام اختلال است؟

مازوخیسم. مگرنه؟

در این مقاله قرار است با الگو مازوخیسم درونی خود آشنا شویم و متوجه شویم چرا در زندگی به چیزهایی که می خواهیم نمی رسیم و از این نرسیدن ها و آسیب دیدن ها لذت می بریم.

 

کشف الگو پنهان مازوخیسم درونی مان:

ما در مغزمان همانطور که چیزی به اسم سیستم پاداش دهی داریم، سیستمی نیز به عنوان تنبیه یا مجازات داریم.

وقتی که تو لذتی را تجربه می کنی به واسطه سیستم پاداش دهی مغزت است. مثل خوردن غذا یا محبت کردن و داشتن رابطه جنسی با شریک عاطفی ات و…

سیستم پاداش دهی مغز تا زمانی که بیمار نشود (Addicted) همواره به تو کمک می کند تا در مسیر درستی در زندگی ات قرار بگیری.

اما کل ماجرا به اینجا ختم نمی شود.

طبیعتا ما در زندگی مرتکب اشتباهاتی می شویم که نباید بشویم.

مثل انتخاب اشتباه شریک عاطفی، انتخاب اشتباه سبک زندگی و… برخی از این موارد حتی می توانند باعث ضربه روانی یا تروما شوند و اگر شدید باشند می تواند باعث PTSD یا اختلال اضطرابی پس از تروما شوند.

برای اینکه تروما را درک کنی می خواهم یک تعریف بسیار ساده از آن بهت بدهم:

تروما: رخ دادن اتفاقی که انتظار رخ دادن آن را نداشتیم یا رخ ندادن اتفاقی که انتظار رخ دادن آن را داشتیم.

وقتی که به واسطه اشتباهاتمان دچار تروما می شویم احساس بسیار بدی را تجربه خواهیم کرد.

حالا با هر بار یادآوری آن اتفاق در ذهن مان، دوباره آن تروما و اثرات منفی اش را تجربه می کنیم.

در واقع وقتی ما به چیزی فکر می کنیم ذهن ما آن را طوری می بیند که انگار همین الان است که در حال رخ دادن است.

برای اینکه این موضوع را راحت تر درک کنی این سناریو را تصور کن.

دست تو خراش بر می دارد. در لحظه خراش برداشتن درد شدیدی هم احساس می کنی.

مدتی از این اتفاق می گذرد و زخم رویه می بندد.

ناگهان ناخنت محکم کشیده می شود روی زخم. رویه بسته شده دوباره کنده می شود و دستت شروع به خونریزی می جدد می کند.

 

زمانی که تو خاطره دردناکی را به یاد می آوری دقیقا چنین حالتی رخ می دهد. زخم آن حادثه دوباره تازه می شود.

 

مازوخیسم درونی چگونه بوجود می آید:

زمانی که ما مرتکب اشتباهی می شویم مغز ما نسبت به رخ دادن دوباره آن اشتباه واکنش نشان می دهد و این واکنش از جنس تنبیهی است.

در واقع تو باید متوجه اشتباهت شوی و گرنه باید بخاطر آن تنبیه شوی.

تصور کن تو یک رابطه عاطفی اشتباه را شروع می کنی که پایان خوشی ندارد.

مدت ها برای آن رابطه یا بهتر بگویم برای مرتکب شدن چنین اشتباهی بصورت ذهنی ناراحت هستی و خودت را مقصر می دانی. مقصر دانستن خودت یا نبخشیدن خودت، سزاوار تنبیه است.

حالا الگو رفتار جدیدی در تو شکل می گیرد یا درست تر الگو رفتاری جدیدی را بطور ناخودآگاه شکل می دهی که مجازات شوی.

برای درک ساده تر اجازه بده یک مثال بزنم.

تو از یک رابطه عاطفی اشتباه بیرون امده ای. ضربه روانی بدی هم متحمل شدی.

خودت را نبخشیدی. یادآوری مکرر یک تجربه تلخ نشانه نبخشیدن است.

اینبار دلت می خواهد یک رابطه عاطفی عالی را تجربه کنی اما به واسطه الگو رفتاری و انتخابی جدیدی که در تو شکل گرفته بدون اینکه متوجه شوی به افرادی علاقه مند می شوی که می توانند به تو آسیب بزنند.

و دوباره یک رابطه بد را تجربه می کنی.

گاها این چرخه برای مدت های طولانی اتفاق می افتد. اما سوال اینجاست که چرا این چرخه عجیب شکل می گیرد.

به این دلیل که انتخاب آدم اشتباه به تو کمک می کند که بتوانی خودت را بابت تصمیم اشتباهی که در گذشته گرفتی مجازات کنی و از آنجایی که واقعا خودت را نبخشیدی از درد کشیدن لذت می بری چون خودت را سزاوار می دانی.

 

داستان های واقعی از کسانی که درگیر این موضوع هستند:

داستان اول: میلیاردری که میلیونر باقی ماند

در یکی از مشاوره هایم فرد با استعدادی بود که توانسته بود یک پیج موفق در اینستاگرام تاسیس کند و جمع فالورهای آن بیش از یک میلیون نفر می رسید.

درآمد او از طریق تبلیغاتی بود که قبول می کرد. اما همیشه دوست داشت به عنوان یک اینفلونسر فعالیت کند.(اینفلونسر شخصی است که در ویدیو هایش خودش حضور دارد)

او با توجه به توانایی ها و اطلاعات تخصصی که داشت بارها تصمیم به شروع این کار گرفته بود و یک هدف مالی مشخصی نیز برای خودش در نظر گرفته بود که می توانست چندین پله رفاه در زندگی اش را ارتقا بدهد.

اما هر باری که تصمیم می گرفت، شروع نمی کرد.

در کنار این موضوع در کسب و کار فعلی اش مشتریانی داشت که هنگام تبلیغ دادن و یا بعد از تبلیغ دادن قدرنشناسی می کردند و ارزش زحماتش را زیر سوال می بردند.

متوجه شدم در یک حلقه معیوبی گیر کرده است که نمی تواند از آن خارج شود و علی رقم دلخوری هایی که از کار فعلی داشت و توانایی هایی که در کار جدیدش می توانست بدست بیاورد سر پله اول همچنان باقی مانده بود.

او بدون اینکه متوجه شود بخاطر اینکه رویای کسب و کار مورد علاقه خودش را شروع نمی کرد به واسطه قدرنشناسی ها و بی احترامی های مشتریان فعلی اش خودش را مجازات می کرد و هر چقدر این حلقه بیشتر ادامه پیدا می کرد این مجازات بیشتر می شد.

 

داستان دوم: دنبال رابطه عاطفی می گردم اما نمی خواهم کسی به من علاقه مند شود

داستان دوم مربوط به مشاوره با خانم زیبایی می شود که به واسطه رابطه عاطفی ناموفق قبلی(قرار بود تبدیل به ازدواج شود اما با خیانت روبرو شد) نمی توانست وارد رابطه عاطفی شود.

او عنوان می کردم از اینکه کسی به من علاقه داشته باشد یا احساساتش را بروز بدهد ناراحت می شود اما هر روز میکاپ می کرد و بسیار شیک محل کارش یا کلاس هایی که شرکت می کرد حضور پیدا می کرد.

طبق صحبت ها متوجه الگو رفتاری عجیب او شدم. ناخودآگاه خود را زیبا درست می کرد اما از اینکه وارد مرحله بعد شود یعنی عاشق شود فراری بود.

بعد از صحبت ها متوجه شدم بخاطر انتخاب اشتباهی که انجام داده است خودش را نمی بخشد و هنوز با اینکه چندسالی از آن ماجرا می گذشت در ذهنش بود.

خیلی راحت می شد متوجه شد بخاطر تصمیم اشتباه بصورت ناخودآگاه هر روز خودش را مجازات می کند و علی رقم میل باطنی به وارد شدن در یک رابطه عاطفی خوب و پایدار با رد کردن دیگران و نگرانی از تنها ماندن برای مابقی عمر خودش را مجازات می کرد.

 

در آخر یادت باشد تا خودت را نبخشی این حلقه تلخ و دردناک پایانی نخواهد داشت.

One Comment

دیدگاه تان را بگذارید