با اینکه شیفته ظاهرم نیستم، اما هر وقت از کنار آینه ای رد می شوم به سرعت خود را برانداز می کنم. مدت ها به تصویرم در آیینه خیره می شود و اغلب نسبت به آن احساس خوب و خوشایندی ندارم.

نمی توانم با تصویرم ارتباط برقرار کنم انگار تصویری که می بینم انعکاسی از من نیست.

آیا خیره شدن در آیینه خبر از یک پیامد روانی دارد؟

قبل از اینکه این موضوع را باز کنم و شرح دهم باید بگویم منظور من خیره شدن در آیینه است حتی زمانی که اصلا نیازی نیست خودمان را در آیینه بررسی کنیم.

پس اینکه قبل از بیرون رفتن یا برای میکاپ یا آرایش از آیینه استفاده می کنی ارتباطی با این موضوع ندارد.

خیره شدن در آیینه
انگیزه این رفتار کمی گمراه کننده است و معموملا اشتباه برداشت می شود.

این رفتار اغلب به خودپرستی و نارسیستیک بودن فرد ارتباطی ندارد. شما به این دلیل تصویر خود را برانداز می کنید که تنها منبع تغذیه روانی تان است.

ظاهرتان، عزت نفس تان را تقویت می کند.

چون در درونتان خود را کم ارزش احساس می کنید و برای جبران آن به دنبال ارزش ظاهری می گردید. در نهایت همین ارزش ظاهری را منبع کسب احترام و ستایش و تایید دیگران می بینید.

همچنین شاید تصور کنید هر چه خوش قیافه تر باشید، ارزش شخصیتی تان بیشتر است. پس تنها امتیاز و دارایی تان از همیت بسیار بالایی برخوردار می شود.

خود کم بینی اغلب به احساس عدم حضور مادی تعبیر می گردد. احساس کمبود ماهیت و ارزش باعث می شود که برای اثبات وجود به تصویرتان نگاه کنید.

خلایی در درونتان وجود دارد که احساس نامرئی بودن را در شما ایجاد می کند. به آیینه نگاه می کنید، اما نمی توانید با تصویرتان ارتباط برقرار کنید به همین دلیل است که هرگاه عکسی از خود می بینید اغلب می گویید “این عکس شبیه من نیست.

شاید این رفتار در نهایت منجربه این شود که برای تفسیر و ارزیابی احساساتتان به تصویر خود در آیینه نگاه کنید. برای مثال، وقتی خوشحالید به آیینه نگاه می کنید تا مشاهده  لبخندتان مهر تاییدی بر خوشحالی تان باشد. در واقع، برای احساسات خود نیاز به تایید خارجی دارید.

 

اما این احساس کم ارزشی درونی از کجا نشات گرفته است؟

ریشه این موضوع در کودکی فرد است و اشتباهات رفتاری والدین که سبب این موضوع شده است. اما در کنار این رفتارهای اشتباه والدین، فرهنگ غلط نیز بسیار تاثیرگذار بوده است.

 

والدین چطور باعث بروز این مشکل شدند: 

از دو بعد می توان این موضوع را باز کرد که بعد اول کاملا تخصص است و نیاز به ساعت ها صحبت کردن در دوران مختلف کودکی فرد دارد که مجبور به باز کردن موضوع استیج هایی که یک کودک آن را پشت سر می گذارد دارد که خود یک مبحث کاملا جداگانه می شود و در حوصله این مقاله نمی گنجد اما به لحاظ بعد دوم می توان با یک اتفاق ساده آن را توضیح داد.

برای درک ساده تر این موضوع بیا این سناریو همیشگی را تصور کنیم:

کودک ها عموما لباس ها رنگی و طرح دار را دوست دارند و تمایل به پوشیدن آن دارند. اما والدین چنین درکی را از روان کودک ندارند. به همین خاطر پیش می آید که بارها سر همین موضوع ساده با همدیگر بحث کنند.

تصور کن یک دختر بچه یا پسربچه دوست دارد مثلا یک لباس زرد طرح دار بپوشد اما والدین به او می گویند نباید این لباس را بپوشی و در عوض باید این لباسی که می گوییم را بپوشی چون قرار است امشب مهمانی برویم و اگر این لباس را بپوشی آبروی ما می رود و…

کودک در همان دوران متوجه می شود که من ارزش ندارم و حق انتخاب ندارم و باید خود را طوری درست کنم که دیگران من را دوست داشته باشند و مورد تایید قرار دهند.

بگذریم که نوع لباس پوشیدن از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است و حتی این گفته والدین هیچ پشتوانه علمی هم ندارد و صرفا نظر شخصی خودشان است.

در نتیجه کودک از همان دوران به این نقطه می رسد که دیگران مهمتر از من هستند و همین الگو رفتاری در بزرگسالی نیز نمود پیدا می کند و دائما در جستجوی بدست آوردن توجه و تایید دیگران است.

 

فرهنگ می گوید یا بمیر یا اسباب بازی جنسی خوبی باشد:

شاید ابتدا با خواندن این جمله تعجب کنی مخصوصا اگر در ایران زندگی کرده باشی چون ما بارها بارها چیزهای دیگری را در این فرهنگ به ظاهر شنیده ایم. اما آنچه که یک فرهنگ می گوید مهم نیست، رفتار و قضاوت آن فرهنگ نسبت به آدم های درونش مهم است.

قبل از اینکه درباره فرهنگ صحبت کنم لازم است بدانیم فرهنگ یک کشور افتخار نیست. چون فرهنگ به واسطه جنگ های دائمی کشورها در گذشته بارها و بارها دستخوش تغییر شده است به همین دلیل است که هیچگاه بطور مطمئن نمی توان گفت این فرهنگ دقیقا برای ما بوده است.

در فرهنگ دیرینه ما زن صرفا یک کالای جنسی بوده است.

این نگاهی است که امروز زن نسبت به خودش دارد و البته جامعه نیز چنین دیدگاهی نسبت به او دارد. یک دختر علی رقم وجود انسانی اش باید این موضوع را نادیده بگیرد و صرفا برای تبدیل شدن به یک کالای جنسی خوب تلاش کند.

و هر چقدر این تلاش بیشتر باشد پول بیشتری را نیز بابتش دریافت می کند. اینکه ما در مراسم خواستگاری چیزی به نام مهریه یا قیمت زن داریم می تواند این تاییدی بر این دیدگاه باشد.

و دقیقا به همین دلیل است که مردها ارزش خود را در ثروتمند شدن می بینند چرا که هرچقدر بتوانند ثروت بیشتری بدست بیاورند می توانند راحت تر این کالای جنسی را خریداری کنند. و اگر نتوانند هزینه چنین خریدی را بدهند قانونا به زندان می افتند( عدم پرداخت مهریه).

که امروز زندان های ما پر است از افرادی که نتوانستند بهای کالای جنسی خود را پرداخت کنند.

 

حال همین نگاه کالا جنسی بودن است که سبب نگرانی زن امروز می شود. او دائما در آیینه نگاه می کند تا مطمئن شود هنوز خواستنی است و خریدار دارد. به همین علت است که با سفید شدن اولین تار مو نگران می شود. و به همین علت است که همچنان اعتیاد به خرید لوازم آرایش و یا حتی جراحی های زیبایی دارد با این وجود که می داند در بلند مدت همین وسایل به او آسیب نیز می رساند.

 

طبق بررسی‌های یک گروه تجاری هلندی درباره صادرات و واردات لوازم آرایش در سال ۲۰۱۷، حجم واردات لوازم آرایشی در ایران ۱/۲ میلیارد دلار بوده در حالی که حجم کل واردات لوازم آرایش خاورمیانه ۲/۷ میلیارد دلار است. این میزان از واردات، ایران را در رتبه دوم بعد از عربستان سعودی قرار می‌دهد. بر اساس آماری که موسسه تحقیقی گالوپ درباره ایران منتشر کرده است، طبق نظرسنجی از زنان شاغل بالای ۱۵ سال در سال ۲۰۱۵، زنان ۳۰ درصد درآمد ماهانه خود را صرف خرید لوازم آرایشی، بهداشتی و مراقبت پوست می‌کنند.

 

عقل فرهنگی مردم رشد کرد اما این رشد اشتباهی بود:

چنین الگویی در فرهنگ سبب شد که امروز مردم کار را کمی ساده تر برای خودشان کنند و یک ضرب بروند سر اصل تجارت.

امروز اگر دو نفر با هم آشنا می شوند هنوز سر یک هفته نشده است فردی به فرد دیگر میگوید اگر رابطه جنسی نمی خواهی داشته باشی خداحافظ !

در واقع به جای اینکه تجارت جنسی را قانونی کنند و به ازدواج ختم شود که دیدگاه عموم افراد نسبت به ازدواج همچنان خرید و فروش کالای جنسی است، این خرید و فروش را بدون طی مراحل قانونی خود انجام می دهند و رابطه ها عموما شکل دوستی و پارتنری گفته است.

مسلئه اینجا نیست که این خرید و فروش باید قانونی (ازدواج) یا غیر قانونی(دوستی) باشد مسئله اینجاست که ارزش انسان و عزت نفس فراموش شده است یا به عبارت دیگر اصلا در این فرهنگ هیچگاه وجود نداشته است.

 

حال خیلی راحت تر متوجه این اصل نانوشته در ایران خواهی شد:

قبل از ازدواج برو جوانی کن و تمام عشق و حال هایت را کن بعد ازدواج کن!

چون همچنان بر این باوریم که ازدواج یعنی خرید دائمی یک کالا جنسی، یک روتین همیشگی و شروع ثانیه شمارهای مرگ. چنین نگاه به ازدواج نه تنها باعث کم شدن آن می شود بلکه باعث افزایش طلاق می شود و به همین دلیل است که فرد به محض طلاق احساس آزادی می کند و از نو شروع به بهبود و تغییر ظاهری می کند چون دوباره باید کالای ارزشمندی شود.

دیدگاه تان را بگذارید