بزرگترین دشمن موفقیت

الان وقتشه بزرگترین دشمن موفقیت و تصمیمات عقلانی ات را بشناسی

آیا تا به حال کسی با احساساتت بازی کرده است؟

آیا تا به حال فریب کسی را خورده ای؟ آیا تا به حال علی رقم تلاش فراوانی که برای رسیدن به موفقیت کرده ای، شکست سنگین خورده ای؟

ساده تر بپرسم آیا تا به حال تصمیم اشتباهی گرفته ای؟

احتمالا بله. اما چرا؟

چون زمان تصمیم گیری به جای استفاده از بعد عقلانی مان از بعد احساسی مان استفاده کردیم.

اینکه ما همیشه نمی توانیم از “بعد عقلانی مان” در تصمیم گیری ها استفاده کنیم یک مقوله طبیعی است اما سوال اینجاست که چه چیزی باعث فریب خوردن مان واقعا می شود؟

تعصب!

تعصب است که ما را به اشتباه می اندازد یا خیلی واضح تر، عقل ما را از کار می اندازد.

زمانی که تعصب داریم هنگام مواجه با اتفاقات احساس می کنیم که در پی کشف حقیقت یا واقع گرایی هستیم و این در صورتی است که به دقیقا عکس این ماجرا در جریان است.

اگر تا همینجای مقاله را خواندی و احساس کردی نه اشتباه است من اصلا تعصب ندارم و اگر هم شکست خوردم دلیلش تعصبم نیست به احتمال زیاد متعصب هستی.

ما انواع مختلفی تعصب داریم که در ادامه مقاله می خواهم آن ها را به تو نشان بدهم اما قبلش باید با ذهن باز این مقاله را بخوانی چون قرار است با بزرگترین دشمن موفقیتت روبرو شوی.

 

6 نوع تعصبی که داریم اما از وجودشان ناآگاه هستیم:

1.تعصب تایید

احساس متداول در این تعصب : “به شواهد و قراین نگاه می کنم و کمابیش از طریق روندهای منطقی تصمیم می گیرم.

برای آنکه یک باور را حفظ و خودمان را متقاعد کنیم که بر پایه منطق و استدلال به این باور رسیده ایم، به دنبال شواهد و مستنداتی برای حمایت و تایید دیدگاه خودمان میگردیم.

ذر واقع ابتدا بصورت ناخودگاه تصمیمی را بر اساس تعصب می گیریم و سپس منطقا به دنبال مدارک و اسنادی هستیم که بتواند با دیدگاه یا تصمیم ما سازگار باشند.

وقتی به برنامه های دیگران نگاه می کنیم، به ویژه اگر امر مهمی باشد، کارکرد این تعصب را به خوبی خواهیم دید. برنامه ای برای هدایت هدفی مثبت و مطلوب ریخته می شود. اگر همین فرد بخواهد پیامدهای مثبت و منفی را به طور مساوی در نظر بگیرید، به نظرش می رسد که احتمال بروز پیامد منفی خیلی کم است.

او ناگریز به سراغ اطلاعاتی می رود که نتیجه مثبت را تایید می کند و بدون درک آن سناریویی زیبا و دلنشین می چیند.

ما این مسئله را به وضوح زمانی می بینیم که از دیگران مشاوره و توصیه می گیریم. توصیه هایی را که مطابق دیدگاه ما است و از جنس مثبت است را می پذیریم و آن فرد را باهوش تلقی می کنیم ولی افرادی که توصیه های عکس می دهند و یا نتایج منفی را به ما نشان می دهند را آدم های احمق یا کم خردی در نظر می گیریم.

 

2.تعصب باوری

احساس متداول در این تعصب : “من به این موضوع باور راسخ دارم. باید درست از آب دربیاید.

باورها یا تعصبات عقیدتی طوری در وجود ما رخنه می کنند که حتی اگر ذره ای به آن ها شک و تردید داشته باشیم سعی می کنیم با تمام وجود از آن ها دفاع کنیم.

اگر کسی مخالف این تعصبات باوری ما باشد جلوی او قد الم می کنیم و به هر قیمتی شده حتی با جنگ و دعوا تلاش می کنیم او را متقاعد کنیم و حالا سوال اینجاست که اگر ما با چنین نیرو و انرژی از یک تعصب باوری دفاع میکنیم آیا به خودمان فرصت راست آزمایی یا بررسی آن ها را می دهیم؟

قطعا خیر.

هر چقدر درباره این باور ها دچار شک و تردید بیشتری باشیم عموما با لحن و انرژی بیشتری سعی بر اثبات آن ها می کنیم. این تعصبات تا جایی می توانند پیش بروند که عقلانیت فرد را بطور کامل کور و خاموش کنند.

تا به حال طرفداران دو آتیشه تیم فوتبال یا خواننده ای را دیده ای؟

یکی از خوانندگان ایرانی است که به طرفداران خود فحش ناموسی می دهد و طرفداران آن فحش را سزاوار خودشان می دانند و هر بار با بهانه ای این کار را توجیح می کنند.

 

3.تعصب ظاهر

احساس متداول در این تعصب : “من آدم هایی را که با آن ها تعامل دارم را می شناسم؛ ظاهر و باطنشان یکی است.

ما آدم ها را طوری که واقعیت دارند، نمی بینیم، بلکه ظاهرشان را می بینیم.

این ظاهر معمولا ما را به مسیر اشتباه هدایت می کند. اول اینکه انسان ها خود را طوری تربیت کرده اند که در شرایط اجتماعی، بعدی از خود را نشان دهند که مناسب باشد و مثبت قضاوت شوند.

این طور به نظر می رسد که آن ها طرفدار ناب ترین و اخلاقی ترین اهداف اند. آن ها همواره خود را افرادی با اراده و پشتکار نشان میدهند و ما این نقاب ها را با واقعیت اشتباه می گیریم.

دوم اینکه، ما در معرض تله خطای هاله ای قرار داریم. یعنی وقتی ویژگی های منفی یا مثبت را در یک شخص می بینیم دیگر ویژگی های منفی و مثبت متناسب با آن ها نیز در ذهن ما جای می گیرد.

معمولا آدم هایی که خوش ظاهرند قابل اعتماد تر به نظر می آیند، به ویژه اگر با سیاست باشند.

اگر فردی موفق می بینیم تصور می کنیم که او اخلاق گرا، با وجدان و وظیفه شناس و شایسته است. خطای هاله ای موجب می شود این حقیقت را در نظر نگیریم که شاید این افراد از روش های غیر اخلاقی برای رسیدن به این جایگاه استفاده کرده اند، در نتیجه آن ها هوشمندانه سرمان کلاه می گذارند.

 

4.تعصب نسبت به گروه

احساس متداول در این تعصب : “عقاید من متعلق به خودم هستند. من به حرف گروه گوش نمی دهم. اصلا آدم سازشکاری نیستم.

ما آدم ها ذاتا اجتماعی هستیم و اینکه احساس کنیم منزوی شدیم یا تنها مانده ایم بسیار برایمان عذاب آور است. به همین خاطر سعی می کنیم عقاید و تعصباتی داشته باشیم که به ما آرامش دهند و مخالف گروه ها نباشند.

در واقع ما از این کشش ها ناآگاهیم و تصور می کنیم که خودمان به تنهایی عقایدی را انتخاب کرده ایم و بر اساس آن تصمیم هایی گرفته ایم. به افرادی نگاه کنید که از یک حزب یا حزب دیگر حمایت می کنند. آن ها یک ایدولوژی یا یک ارجحیت مذهبی را بدون آنکه کسی به آن ها چیزی بگوید یا فشاری وارد کند، بر می گزینند. اگر فردی راستی یا چپی باشد، عقاید او تقریبا همیشه در مسائل دیگر نیز از همان ایده پیروی می کند و معدودند افرادی که این تاثیرگذاری بر الگوی فکری شان را بپذیرند.

 

5.تعصب سرزنش

احساس متداول در این تعصب : “از اشتباهات و تجربه هایم می آموزم.

زمانی که ما مرتکب شکست یا اشتباهی می شویم تمایل داریم احساس کنیم که از آن ها درسی گرفته ایم و دیگر تکرارشان نمی کنیم. اما در واقعیت بارها همان اشتباه را مستقیم و غیر مستقیم مرتکب می شویم.

واقعیت ماجرا این است که ما دوست نداریم به آنچه انجام داده ایم نگاه دقیقی داشته باشیم. قدرت خودکاوی ما محدود است.

برای ما دشوار است که بصورت دقیق به اشتباه مان از زوایای مختلف نگاه کنیم چون این کار احساس برتری مان را زیر سوال می برد و غرور ما را خدشه دار می کند.

ما ریزترین کارهایمان را بررسی می کنیم و وانمود می کنیم که رفتارهایمان را بر اساس آن ها انتخاب می کنیم اما با گذر زمان اصل رضایت به سراغمان می آید و یادمان می رود که چه جزییاتی موجب اشتباه ما شده بود. تمنا و هیجان باز هم ما را کور خواهد کرد و درست همان اشتباه قبلی را تکرار خواهیم کرد و همان روند سرزنش دیگران را از سر خواهیم گرفت و این فرایند با فراموشی ما بازتولید می شود تا اینکه این دنیا را ترک می کنیم.

 

6.تعصب برتری

احساس متداول در این تعصب : “من متفاوتم. من منطقی تر و البته با وجدان تر از دیگرانم.

البته شاید در صحبت با دیگران کمتر این جمله را بشنویم چون نشانه غرور و حماقت آدمی است.

اما در مطالعات متعدد وقتی از افراد خواسته می شود که خود را با دیگران قیاس کنند، معمولا به چنین جملاتی بر می خوریم. به نوعی شبیه توهم یا نارسیستیک بودن است.

اینطور به نظر می رسد که ما نمی توانیم اشتباهات خود را ببینیم اما می توانیم به وضوح اشتباهات دیگران را ببینیم. اگر به این موضوع شک داری آخر شب به مدت یک ماه روی یک برگه کاغذ درباره اشتباهات خودت و اشتباهاتی که از دیگران می بینی بنویس تا متوجه شوی تا چه میزان اشتباهات دیگران را پررنگ تر و بیشتر می بینی و چطور بصورت ظریفی از اشتباهات خودت چشم پوشی می کنی.

ما به راحتی باور داریم که حزب مخالف ما بر اساس منطق به عقاید خود نرسیده اند، اما ا همیشه منطقی بده ایم.

از دید ما هر چه به دست آورده ایم یا اندیشه ایم، از استعداد ذاتی و تلاش فراوان به دست آمده است اما درباره دیگران این طور فکر نمی کنیم. به شدت تمایل داریم که خود را فردی عاقل، با وجدان و منطقی فرض کنیم. این ها ویژگی هایی هستند که در فرهنگ ما بسیار وجود دارند.

 

در آخر به یاد داشته باشیم چه یکی از این تعصبات و چه تعداد بیشتری از آن ها را داشته باشیم نمی توانیم تصمیمات عقلانی و منطقی بگیریم چرا که آن ها مانند سمی مقابل تصمیم های عقلانی ما قرار می گیرند و اگر نگاهی به شکست ها و اتفاقات بد زندگی مان بیاندازیم براحتی می توانیم رد پای تعصبات را آنجا ببینیم.

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *