ازدواج به سبک ایرانی

چرا من ازدواج به سبک ایرانی را خیلی دوست دارم؟

من سال ها درباره ازدواج به سبک ایرانی تحقیق کردم و فهمیدم این دقیقا چیزی است که همیشه دنبال آن بودم و حالا بهت می گویم چرا؟

من تا به حال مست نشده ام اما از یکی از دوستانم شنیده ام مستی حال خیلی خوبی است.

می توانی فارغ از تمام غم های دنیا چند ساعتی از زندگی کردن لذت ببری.

قشنگی مستی اینجاست که اول عمل می کنی بعد فردا صبحش فکر می کنی که چه غلطی کرده ای.

بنظرم باید به اندازه غلط کرد چون اگر بیش از حد غلط اضافی کنیم مجبوریم فردا صبح با سیبیل کلفت های ناصر خسرو درباره قیمت قرص چانه بزنیم یا اینکه اگر اعتقادات مامان و بابامان قوی باشد مجبوریم همان دیشبی را بگیریم.

خب این هم یک سبک از ازدواج است دیگر.

اما مادربزرگم خیلی سنتی هست. می گوید ازدواج باید سنتی باشد.

می گوید باید گل و شیرینی بگیریم و بعد ندید برویم خواستگاری دختر ساجده مهلا اینا.

کل کار هم خیلی آسان هست. ازدواج را نباید سخت گرفت.

اول می نشینم چای و شیرینی می خوریم بعد درباره قیمت(مهریه) دختر شان صحبت می کنیم و یکم هم آه و ناله می کنیم که نداریم و بدبختی زیاد شده، یک تخفیف تپل هم می گیریم بعد هم مبارکه.

وقتی پیش خودم فکر می کنم می بینم ایده خودم با مادربزرگم خیلی هم فرقی نداره. در هر دو حالت ندید یکی را انتخاب می کنیم تا دم گور باهاش زندگی کنیم.

اما حداقل در ایده من، یک شب خوب با همسر عزیزم که مجبوریم ندید تا آخر عمر همدیگر را تحمل کنیم داشتیم.

برای من فرقی نداره ازدواج به سبک ایرانی، سنتی باشه یا مدل روشن فکری اش. در هر دو صورت من عاشق سوپرایز هایش هستم.

مثلا هفته اول طرف با این سوال سوپرایزت می کنه که تو از چی من خوشت اومد؟

تو هم سوپرایزیش می کنی و می گویی بدون اینکه ببینمت عاشق باطن و شخصیتت شدم!

تازه می توانیم بعدا بچه مان را هم سوپرایز کنیم. وقتی از بچه پرسید چطور شما دوتا همدیگر را دیدید؟

می توانیم سوپرایزش کنیم بگوییم ما اصلا همدیگر را ندیدم.

مامان بزرگ بابات مامان من را دید. من و بابات هم با هم ازدواج کردیم.

تازه اینطوری یک خوبی دیگر هم دارد. بچه آنقدر گیج این روابط پیچیده می شود که دیگر یادش می رود بپرسد من چطوری بدنیا آمدم.

 

اما یک چیز هنوز ذهن من را درگیر کرده است و آن این است که:

چی می شد قبل از ازدواج می توانستیم همدیگر را بشناسیم.

چی می شد اگر قبل ازدواج می توانستیم اول خودمان را بشناسیم بعد سراغ شناختن یکی دیگر برویم.

چی می شد اگر مطمئن می شدیم به لحاظ روان هر دوی ما سالم هستیم.

چی می شد اگر قبل از ازدواج می دانستیم این هم یک تصمیم دیگر در زندگی مان است. می تواند درست یا غلط باشد و اگر اشتباه کرده باشیم می توانیم به جای اینکه با لباس سفید زنده به گور بشویم، از رابطه خارج شویم.

چی مشد اگر قبل از ازدواج می دانستیم قرار نیست کسی بیاید و ما را خوشبخت کند. خودمان باید مسئولیت خوشبختی خودمان را به عهده بگیریم.

چی میشد اگر قبل از ازدواج می دانستیم اول باید از والدین مان جدا بشویم و سپس ازدواج کنیم.

2 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *